بخش ۳۳ - رفتن سام به شکار و دیدن قلوش را خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / سام نامه - سراینده نامعلوم منسوب به خواجو / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
روان سام نیرم به عزم شکار
به گلگون برآمد چو ابر بهار
کجا در رکابش پلنگ افکنان
چو سلطان سیاره خنجرزنان
کمرکش بتان قیامت قیام
کمربسته بر سرو طوبی خرام
چو آهوی مستان همه شیرگیر
ز ابرو کمان کرده وز غمزده تیر
سمند سواران دریاگذار
شتابان به صحرا چو باد بهار
تک انداز ترکان نخجیر جوی
به نخجیر شیران درآورده روی
همی سام چون رخ به صحرا نهاد
سواری درآمد به صحرا چو باد
پریوش یلی بر سمندی سوار
به زیرش یکی بود دریاگذار
جهنده چو برق و رونده چو تیر
پرنده چو مرغ و دلاور چو شیر
شتابان زمینکوب و دریانورد
نهان کرده چرخ فلک را ز گرد
روان سالم یل مرکبش پیش راند
دو چشمش در او صاف او خیره ماند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، سام نیرم (سخن از یک قهرمان) با عزم شکار به صحرا میرود. او در حالی که مانند ابر بهاری برمیخیزد، در رکابش شیران و سلطانها هستند. او پرنیانپوش و زیباست و مانند آهویی مستانه، با قدرت و شجاعت پیش میرود. سام با سمندش (اسبش) همچون باد به صحرا میتازد و شجاعتش نمایان است. در حین حرکت، او به دیگر سواران و یلان توجه میکند و چنان شجاع و رعدآساست که زمین را میلرزاند و گردونه زمان را مخفی میکند. سام در نهایت بر اسبش متمرکز و خیرهبین است.