نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

قطعه شماره ۱۱ خالد نقشبندی

خالد نقشبندی / قطعات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

موسم عید است و ما نومید از دیدار یار

عالمی در عیش و نوش و ما و چشم اشکبار

هر کسی با یار در گشت گلستان است و من

زاشک سرخم شد کنار از داغ هجران لاله زار

جان نثار مقدم جانان نکرده، دم به دم

چیست بهره از تفرجگاه بحث جان نثار

بینوا و دل پر از خار و غریب و دردمند

دست بر دل، سر به زانو، چشم در ره، دل فگار

سینه سوزان، دل فروزان، کوچه کوچه در به در

کس مبادا همچو من آواره از یار و دیار

بکره جوئی شد ز هر چشمم روان از خون دل

عاقبت کردم دوا داغ فراغ سر چنار

خالدا گر نیستی دیوانه صحرا نورد

تو کجا و کابل و غزنین و خاک قندهار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به حسرت و ناامیدی خود از دیدار معشوقش در موسم عید اشاره دارد. در حالی که دیگران در خوشی و شادی با یار خود هستند، او با چشمانی اشکبار و دلی پر از درد و غم در گوشه‌ای نشسته است. او احساس تنهایی و غم شدیدی دارد و در کوچه‌ها و خیابان‌های دلشکسته به جستجوی یارش می‌گردد. این شعر به خوبی بیانگر آلام یک عاشق دلسوخته و غمگین است که در فراق یار به سر می‌برد و یادآور خاطرات گذشته و مکان‌های دوست‌داشتنی است.