قطعه شماره ۲ خالد نقشبندی
خالد نقشبندی / قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای داوری که خاک درت دیده را جلاست
صد جم بر آستان جلالت کمین گداست
با وجود مدرکی و عموم عوایدت
حاتم بخیل و آصف نادان و خورسهاست
از سایه تو تا به سرم پرتوی فتاد
دیوانه وش ز بال و پر رنجم از هماست
چون مدحتت به دور تسلسل کشید دل
برگشت از آن و عازم تحریر مدعاست
داعی امیدوار به انعام مردگی است
بیچاره ای که گر نبود کاف ازو رواست
از قلزم مواهب شه نیم قطره نیست
نسبت به حال داعی چو طوفان ابتداست
کس نیست در جهان بجز از شاه ملجام
عالم چو حالم ای شه عادل بدان گواست
در پیش شاه نیست به اظهار احتیاج
چون شه جم است و قلب منیرش جهان نماست
هم مس شکسته دارم و امید آنکه تو
زر سازیم به لطف که لطف تو کیمیاست
فتح و ظفر قرین و جهانت به کام باد
تا هست جان مرا به بدن کارم این دعاست
چتر سعادتت به سر و خصم زیر پای
تا سایبان چرخ فراز زمین به پاست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به ستایش و تمجید از شاه میپردازد و از مقام و جایگاه او سخن میگوید. او شاه را منبع فیض و جود میداند که حتی در مقایسه با شخصیتهای نامی همچون حاتم طائی و آصف، در فضیلت و بخشندگی برتری دارد. شاعر از برداشتهای مثبتی که از نور وجود شاه بر زندگیاش داشته، میگوید و آرزو میکند که همواره تحت سایهسار این بزرگی باشد. او همچنین به امید دستیابی به موفقیت و سعادت، دعا میکند و میگوید که زندگیاش را به خدمت به شاه وقف کرده و خواهان پیروزی او در تمامی کارهاست. این شعر نماد وفاداری و ارادت عمیق شاعر به پادشاه است.