قطعه شماره ۲۶ (هنگام اقامت در دهلی به یاد وطن سروده است) خالد نقشبندی
خالد نقشبندی / قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خون شد دلم، نسیم صبا غمگسار شد
بر دشت شهرزور، دمی رهگذار شو
رفت آنکه ما به عیش در آن بوم بگذریم
زینهار تو وکیل من دل فگار شو
می بوس خاک آن چمن و بعد از آن روان
نزدیک بارگاه بت پرده دار شو
واکن به صد هزار ادب بند برقعش
حیران نقش خامه پروردگار شو
بگشا چو غنچه کوی گریبان کرته اش
محو صفای سینه آن گلعذار شو
تاری ز چین طره اش از لطف باز کن
گو سرچنار را که تورشک تتار شو
غم بر دلم نشست چو گردون ز داغ هجر
ای چشمه سار چشم تو هم سر چنار شو
بی کاری است کار جهان و جهانیان
بگریز خالد از همه و مردکار شو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر نشاندهندهی اندوه شاعر و نگرانی او از فراق محبوب است. او با لحنی غمگین از دلشکستگی و خاطرات خوشی که با معشوق داشته سخن میگوید. شاعر از نسیم صبا و دشت شهرزور یاد میکند و به وفاداری و محبت به معشوق اشاره میکند. او به خاک چمن میبوسد و با ادب و احترام به معشوق نزدیک میشود. در ادامه، شاعر به زیبایی معشوق و دلمشغولیهایش اشاره دارد و در نهایت به این نکته میرسد که در دنیای پرغوغای امروز، بهتر است از آنچه که باعث غم و درد میشود فاصله بگیرد و به کارهای نیک پردازد.