نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

قطعه شماره ۲۸ خالد نقشبندی

خالد نقشبندی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

زهی شهنشه عالی و ظل یزدانی

قرین دولت و شوکت، خلیل رحمانی

کف سخای ترا بحر گفتم و دل گفت

قیاس بحر ز کف می کنی ز نادانی

چنین کریم و خردمند و دادگر که توئی

چه جای حاتم طائی و شاه ساسانی

تویی ز غایت عدلت همیشه گرگ و پلنگ

روند خانه به خانه ز بهر چوپانی

شجاع و عالم و عادل، کریم بن کریم

به هوش و درک چو آصف ولی سلیمانی

چنین به فرق تو افسر شده است ابر، سزد

اگر ز معجز پیغمبریش بر خوانی

وگر به فن سواری بود رسول، توئی

بزرگ شاه سواران به وحی ربانی

وگرنه بهر چه گردد خجل ز معجزه ات؟

سر فوارس و توران و روم و ایرانی

چو خسروانه نهی پا به توسن گلگون

ندیده چرخ به شیرین سواریت ثانی

غرض ز خالد ازین مدح بود هنر

وگرنه مدح چه حاجت؟ تو مهر تابانی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر مدح و ستایش از یک پادشاه است که او را با ویژگی‌های برجسته‌ای از جمله بزرگی، سخاوت، شجاعت و عدل توصیف می‌کند. شاعر می‌گوید که این پادشاه به قدری بلندمرتبه و کریم است که دیگر بزرگانی مانند حاتم طائی و شاهان ساسانی در مقایسه با او هیچ هستند. همچنین او را به عنوان یک فرمانروای عادل و دانا که در حوزه‌های مختلف یعنی سیاست، علم و شجاعت برجسته است، معرفی می‌کند. شاعر به نوعی از اغراق در توصیف این پادشاه استفاده می‌کند و می‌گوید که او با ویژگی‌هایش شایسته‌ است که تاج بر سر خود داشته باشد. در نهایت، شاعر اشاره می‌کند که ستایش او چه نیازی به مدح و توصیف دارد، چون خود او مانند یک خورشید درخشان است.