قطعه شماره ۷ خالد نقشبندی
خالد نقشبندی / قطعات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
این چه خاک است کزو رایحه جان آمد
خس و خارش به نظر سنبل و ریحان آمد
همچو مرغی که پس از هجر به گلزار رسد
دلم از شادی او سخت به افغان آمد
شوره خاکی است کزو سر نزده شاخ گیاه
نکهتش رشک ده روضه رضوان آمد
خواندمش مشک خطا لیک خطا می گویم
گفت دل عنبر سارا و پشیمان آمد
این همان خاک کزین پیش زمانی به قدیم
تا به سحر نیم شبی منزل جانان آمد
آن زمان کآهوی مشکین شکار اندازش
بود مدهوش می خواب هراسان آمد
نیمه خوابش اثر نشاه می، می بخشید
چهره اش رشک ده شمع شبستان آمد
خالد آن عشرت جانبخش در آن شب که گذشت
وه چه خوش بود، ولی زود به پایان آمد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره خاکی است که بوی زندگی و خوشی میدهد و باعث شادی و شوق در دل شاعر میشود. شاعر از خاطرات گذشته و لحظات خوشی که در این خاک گذرانده، سخن میگوید. احساس شوق و عشق و همچنین غم هجران در این شعر موج میزند. خاکی که باعث یادآوری عشق و زیباییها است، به یادآورنده زمانی است که شاعر در کنار معشوق خود بود و حالا یاد آن لحظات سرشار از خوشی، او را به افکار و احساسات عمیق میبرد. به طور کلی، این شعر ترکیبی از احساس شوق و غم و نوستالوژیا را به تصویر میکشد.