قطعه شماره ۹ خالد نقشبندی
خالد نقشبندی / قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آرام رفت از دل و آرام جان ندید
جان بر لب آمد و رخ آن مهربان ندید
بر گلشن خزان رسیده رویم ز اشک سرخ
بس جویبار خون شد و سرو و روان ندید
شد دامنم چمن ز گل اشک ای دریغ
آن نونهال روضه باغ جنان ندید
درد سری که دیده ام از یاد خط او
از شهپری دل دیوانگان ندید
از بس که در ربودن دلها دلاور است
گوئی شکوه شوکت شاه جهان ندید
شاهنشهی که هر که سر از امر او بتافت
در ششدر زمان ره امن و و امان ندید
وآنکس به بندگیش چو جوزا میان ببست
آرامگاه خویش بجز آسمان ندید
زینسان کریم و عادل و عالم یگانه ای
نشنید گوش چرخ و زمین و زمان ندید
بس نسخه مصحح و جامع فتاده است
آن کس که آصف و جم و نوشیروان ندید
منت خدای را که ز تایید لطف او
زخمی ز چشم فتنه آخر زمان ندید
هر روز برتر است سلالیم رفعتش
هرگز تنزلی کس ازین نردبان ندید
شرمنده ام ز چشم جهان بین خود چرا
بیتاست، مدتی است که آن آستان ندید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد و غم ناشی از دوری و فراق میگوید. او به تصویرسازی از احساسات عمیق خود میپردازد و از اشک و خون در دلش سخن میگوید. حسرت بر عدم دیدار معشوق و زیباییهایی که در اطرافش وجود دارند، او را رنج میدهد. همچنین، به عظمت و بزرگی شاهی اشاره میکند که هر کس از فرمان او سرپیچی کرده، در امنیت و آرامش نخواهد بود. شاعر خود را در کنار چنین شاهی تصور میکند که نه تنها کریم و عادل است، بلکه دنیای او به عظمتش و صفاتش گواهی میدهد. در انتها، به لطف خداوند اشاره میکند که او را از فتنههای آخر زمان محفوظ داشته و از کمبود دیدار با آستان آن شاهنشاه احساس شرمندگی میکند.