شماره ۲ خالد نقشبندی
خالد نقشبندی / مخمسات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
بجز تو خاطر این بوالهوس نمی گیرد
به گوش خفته صدای جرس نمی گیرد
سوای شهد انیسی مگس نمی گیرد
دلم به غیر تو الفت به کس نمی گیرد
چو بلبلی است که جا در قفس نمی گیرد
چو عشق مغز بود عقل پوست نتوان کرد
به پند زاهد فردوس دوست نتوان کرد
به قول مدعی ار صد نکوست نتوان کرد
به حرف زشت کسان ترک دوست نتوان کرد
کسی به دل به کسی داد پس نمی گیرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عواطف عمیق و وابستگی عاطفی شاعر به محبوبش است. شاعر میگوید که هیچ چیز جز محبوبش توجهش را جلب نمیکند و برای او تنها عشق و دوست داشتن او اهمیت دارد. او به تشبیهات مختلف اشاره میکند، مانند بلبلی که در قفس نمیماند و عشق را به مغز تشبیه میکند که غیر از آن هیچ چیزی ارزش ندارد. در نهایت، شاعر بیان میکند که هیچ چیز نمیتواند محبت و دوستی را جایگزین کند و دل او تنها به محبوبش تعلق دارد.