شماره ۳ (مخمس بر غزل مولانا جامی) خالد نقشبندی
خالد نقشبندی / مخمسات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
گرچه در صورت ذرات جهان جلوه گری
گاه در حور نماینده و گه در بشری
لیک چون ذات تو از زنگ حدوث است بری
نه بشر خوانمت ای دوست نه حور و نه پری
این همه بر تو حجاب است، تو چیز دگری
دلبری از تو و خوبان جهانند حجاب
بحر زخاری و هر چه نه تو مانند حباب
عین انواری و غیر تو بود تاب سراب
نور پاکی و فسانه است حدیث گل و آب
لطف محضی و بهانه است لباس بشری
نبود جای سخن نکته محبوبی تو
نیست میدان خرد ساحت محجوبی تو
مر ترا زیبدو بس شرح دل آشوبی تو
حد اندیشه نباشد صفت خوبی تو
هر چه اندیشه کند خاطر از آن خوبتری
به همه ذره بود نسبت و پیوند ترا
در همه چیز عیان دیده خرمند ترا
لیک در هر دو جهان نیست مانند ترا
هیچ صورت نتواند که کند بند ترا
در صور ظاهری اما نه اسیر صوری
نیست بی سوز تو در روی زمین هیچ دلی
نیست بی عکس رخت در چمن دهر گلی
نیست بی نشاه عشقت به خرابات ملی
جلوه حسن تو از شکل مبراست، ولی
می توانی که به هر شکل کنی جلوه گری
نیست آن کوس انا الحق زده منصور توئی
به نیاز ارنی نعره زن طور توئی
متجلی تو و جوینده آن نور توئی
در مرایای نظر ناظر و منظور توئی
وحدت ذات تو از وهم دوئی هست بری
خوبی و عشق بود خاص تو در کون و مکان
گاه در شیوه یوسف شوی ای دوست عیان
گاه در کسوت یعقوب به رویش نگران
میکنی جلوه نخست از رخ خوبان جهان
وانگه از دیده عشاق در او می نگری
خالدا دعوی صاحب نظری چند آخر
هان نگردی به بر اهل حقیقت کافر
گوش کن نکته آن سر وفا را ناشر
گر تو از دیده عشاق نگردی ناظر
کیست جامی که کند دعوی صاحب نظری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوع زیبایی و حقیقت الهی اشاره دارد. شاعر میگوید که جلوههای مختلف زیبایی و عشق، گاهی در شکل انسان، حوری و حتی در ذرات جهان ظاهر میشود، اما ذات حقیقی و خالص از همه این اشکال بالاتر است. او به یک دوستیت اشاره میکند که فراتر از صورتهای ظاهری است و هیچ چیز نمیتواند او را محدود کند. شاعر تأکید میکند که محبت و زیبایی به طور خاص به او تعلق دارد و در هر زمان میتواند خود را به شکلهای مختلف نمایان کند. او به جستجوگر حقیقت میگوید که هیچکس نمیتواند به درستی حقیقت را القا کند مگر آنکه خود را از قید صورتهای ظاهری آزاد کند و به عمق حقیقت نگاه کند. در نهایت، شاعر اشاره دارد که اگر کسی به عشق عمیق و حقیقت ننگرد، نمیتواند به درک واقعی برسد و زیباییها را حقیقتاً مشاهده کند.