شمارهٔ ۲۴۳ خیالی بخارایی
خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
نکردم جز به زلف یار پیوند
که نتوان کرد خود را بی رسن بند
چه شرین کرد طوطی کز سر شوق
لبت را دید و بگذشت از سرقند
سگت را بی وفا گفتم عفاالله
گناه از بنده و عفو از خداوند
مرو چون سیل اشک از دیده هر دم
که خون کردی دلم را ای جگر بند
دل غمگین به بویی از تو خوشنود
خیالی با خیالی از تو خرسند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق عاشقانه و رنج ناشی از دوری یار اشاره دارد. شاعر میگوید که تنها به خاطر عشق و پیوند به محبوبش زنده است و نمیتواند خود را بدون او تصور کند. او زیبایی و شیرینی لب یار را میستاید و از وفای سگش سخن به میان میآورد، در حالی که از خدا طلب عفو میکند. شاعر از اشکهای بیپایانش یاد میکند و از غم دلش میگوید، اما در عین حال با یاد یار خود را خوشحال میکند. در کل، شعر ترکیبی از عشق، غم و امید است.