شمارهٔ ۲۹۳ خیالی بخارایی
خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دل گم شد و جز بر دهنش نیست گمانم
جویید به او گرد نبوَد هیچ ندانم
ای اشک چو آن رویِ نکو روزیِ مانیست
بی وجه تو را در طلبش چند دوانم
با شمع چو گفتم غمِ دل گفت که من نیز
از دست دل سوختهٔ خویش بجانم
بی ماه رخت آه من از چرخ گذر کرد
تا دورم از آن روی چنین می گذرانم
با آن که چو کوهم کمر شوق تو بسته
در چشم تو بی سنگ و به روی تو گرانم
گفتم برسانم به تو پیغام خیالی
حیف است که این گویم و جایی نرسانم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساس عمیق تنهایی و دلتنگی شاعر برای معشوقی است که دور از اوست. شاعر از دل گمشدهاش و تلاش بیثمرش برای رسیدن به معشوق سخن میگوید. او اشاره میکند که اشکهایش و غم دلش در نبود معشوقش همواره با اوست و حتی با شمعی که در کنار اوست، غم خود را درک میکند. شاعر به زیبایی معشوقش و تاثیری که بر احساساتش دارد اشاره میکند و در نهایت، از حسرت اینکه نمیتواند پیغام عشقش را به او برساند، ابراز تاسف میکند.