شمارهٔ ۹۱ - استقبال از سنایی خیالی بخارایی
خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
هرکسی گوید که درد عشق را تدبیر چیست
ما سرِ تسلیم بنهادیم تا تقدیر چیست
ظاهراً با حلقهٔ زلف تو دارد نسبتی
ورنه مقصودِ دل دیوانه از زنجیر چیست
هر شب از آشفتگی زلف تو می بینم به خواب
یارب این خواب پریشان مرا تعبیر چیست
ای که هردم می کشی تیغی به قصد خون من
گر به قتل من تو خوشدل میشوی تقصیر چیست
پیر شد مسکین خیالی در غم هجران یار
وآن جوان هرگز نمیپرسد که حال پیر چیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به درد و رنج عشق پرداخته و از تقدیر و سرنوشت سخن میگوید. او به رابطه بین زلف معشوق و دل دیوانهاش اشاره میکند و از خوابهای آشفتهای میگوید که به خاطر زیبایی معشوق میبیند. شاعر از معشوق میپرسد که چرا مدام به او آسیب میزند و از او میخواهد که اگر به قتل او خوشحال میشود، دلیل این رفتار را توضیح دهد. در نهایت، شاعر به تنهایی و درد هجران اشاره میکند و میگوید که در این غم، دیگران حال پیران را نمیپرسند.