نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۲۵ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دل شیشه ایست جای خیال تو ای پری

کردی پری به شیشه همین است ساحری

پیوسته در برابر چشمم نشسته ای

آری مرا به چشم جهان بین برابری

در پرده های چشم خیالت مصور است

چشم بد از تو دور که روح مصوری

از بس که دوش بر در تو دیده در فشاند

بستیم حلقه گرد درت از در دری

بر رهگذارت از مژهای اشک خار هاست

هان تا به ره نهایتی و نیز بگذری

راضی نیی که قدر من افزاید ای رقیب

زآن روی هرگزم سگ آن کوی نشمری

یگر مجری متزلت و قدر خود کمال

این منزلت بس است که بر خاک آن دری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساس عمیق عاشقانه و پوچی است. شاعر از شفافیت و ظرافت دلش که به خاطر خیالات عاشقانه‌اش شبیه شیشه شده، سخن می‌گوید. او معشوقش را به عنوان پری زیبا توصیف می‌کند که در برابر چشمانش همیشه حضور دارد و خیال او را پر کرده است. شاعر از دل شکستگی و اشک‌هایش در انتظار دیدار معشوق می‌ناله و بر این باور است که هیچ‌کس به اندازه او برای عشقش ارزش قائل نیست. در نهایت، او خود را در مقام پایین‌تری نسبت به معشوق می‌بیند و این حس را نشان می‌دهد که عشق او را به کمال می‌رساند.