نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۳۲ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ز من مپرس که «از عاشقانِ زارِ که‌ای؟»

از او بپرس که «معشوق و غمگسارِ که‌ای؟»

دلا به زلف پریشان یار، بار بگوی

که بی‌قرار تو ام من، تو بی‌قرار که‌ای؟

شکسته‌حالی و افتادگی چه می‌بینی

نگاه کن که شب و روز در کنار که‌ای

ز پیش چشم گذر می‌کنی سراندازان

بدین شمایلِ خوش، سروِ جویبارِ که‌ای؟

ربود دل، خط و زلفت به نقشه‌های غریب

غریب نقش و نگارا، بگو نگار که‌ای

چه سود کوشش من، نیست از تو چون کششی

همهٔ جهان به تو یارند، تا تو یار که‌ای

کمال اگر نگزینی ترنج غبغب یار

نپرسمت به خدا کز خیار زار که‌ای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از شاعر به بیان احساسات عاشقانه و غم‌های ناشی از عشق می‌پردازد. شاعر از معشوق می‌پرسد که صفاتی چون دلتنگی و بی‌قراری او را درک کند و به او بگوید که مصدر این احساسات کیست. او به زیبایی‌های معشوق اشاره می‌کند و از نشانه‌های عشق و تأثر ناشی از آن می‌گوید. در نهایت، شاعر بیان می‌کند که تمامی تلاش‌هایش بدون وجود معشوق بی‌فایده است و به غم عشق و دلتنگی خود ادامه می‌دهد.