غزلیات — کمال خجندی
فهرست شعرها
- شمارهٔ ۶ — ای خط تو سبزی خوان بلا
- شمارهٔ ۱ — آنکه دل در هوس روز وصال است او را
- شمارهٔ ۸ — ای زغمت دل به جفا مبتلا
- شمارهٔ ۷ — ای روشنی از روی تو چشم نگران را
- شمارهٔ ۳ — از تو یک ساعت جدایی خوش نمی آید مرا
- شمارهٔ ۴ — از عاشقی همیشه جوان است پیر ما
- شمارهٔ ۲ — از پیرهنت بویی آمد به گلستانها
- شمارهٔ ۵ — از باد مکش طره جانانه ما را
- شمارهٔ ۱۰ — ای غمت یار بی نوایی ها
- شمارهٔ ۱۳ — بعد از امروز آشکارا دوست میدارم تو را
- شمارهٔ ۱۱ — این چه مجلس چه بهشت این چه مقام است اینجا
- شمارهٔ ۱۴ — بگذار در آن کوی من اشک فشان را
- شمارهٔ ۱۵ — بی غمت شاد مباد این دل غم پرور ما
- شمارهٔ ۱۶ — تو خود به گوش نیاری حدیث زاری ما
- شمارهٔ ۹ — ای سراپرده سلطان خیالت دل ما
- شمارهٔ ۱۲ — ایها العطشان فی الوادی الهوا
- شمارهٔ ۱۷ — جانا ز گرد دردت پر باد دامن ما
- شمارهٔ ۱۹ — چشمت از گوشه تقوا بدر آورد مرا
- شمارهٔ ۲۰ — چشمت به غمزه کشت من بیگناه را
- شمارهٔ ۲۱ — چشم تو از حد می برد با عاشقان بیداد را
- شمارهٔ ۲۳ — چو زلف تو بود از تکبر دوتا
- شمارهٔ ۲۴ — چه رها کنی به شوخی سر زلف دلربا را
- شمارهٔ ۲۲ — چشم و ابروی تو گویند که در مذهب ما
- شمارهٔ ۱۸ — جهانی پر ز مقصود است راهی روشن و پیدا
- شمارهٔ ۲۸ — دل بردی و دین رواست اینها
- شمارهٔ ۲۵ — حلال باد می خلد و حور زاهد را
- شمارهٔ ۲۹ — دل چو رفت از دست گو دلبر بیا
- شمارهٔ ۳۰ — دلم رفت و گم شد در آن کو مرا
- شمارهٔ ۳۱ — دل می کشد به داغ تو هر لحظه سینه را
- شمارهٔ ۲۷ — در چمن می رفت ذکر قامت دلدار ما
- شمارهٔ ۳۲ — دل و جان تا رهند از بند بگشا زلف مشکین را
- شمارهٔ ۲۶ — دام دلهاست زلف دلبر ما
- شمارهٔ ۳۶ — سیری نبود از لب شیرین تو کس را
- شمارهٔ ۴۰ — طبیب شهر چه نقدی میدهد ما را
- شمارهٔ ۳۷ — شانه زد باد زلف یار مرا
- شمارهٔ ۳۹ — طاقت درد تو زین بیش ندارم یارا
- شمارهٔ ۳۵ — دی چاشتگه ز چهر فکندی نقاب را
- شمارهٔ ۳۸ — شب سوی ما هوس آمدن است آن مه را
- شمارهٔ ۳۳ — دوست می دارد دلم جور و جفای دوست را
- شمارهٔ ۳۴ — دوش از در میخانه بدیدیم حرم را
- شمارهٔ ۴۵ — گر بر در او سودمی رخسار گرد آلود را
- شمارهٔ ۴۸ — مست عشقم ز خرابات میارید مرا
- شمارهٔ ۴۴ — گر به جستن یافت گشتی یار ما
- شمارهٔ ۴۳ — کعبه کویش مراد است این دل آواره را
- شمارهٔ ۴۱ — طریق عشق میورزی رها کن دین و دنیا را
- شمارهٔ ۴۷ — ما را به عشق می کند ارشاد پیر ما
- شمارهٔ ۴۶ — گر بری چون سر زلف این دل سودایی را
- شمارهٔ ۴۲ — کردند ید آن زلف و رخ دلهای بی آرام را
- شمارهٔ ۵۲ — با رخ آن مه به دعوی کی برآید آفتاب
- شمارهٔ ۵۶ — دلم از شمع رخت در تب و تابست امشب
- شمارهٔ ۵۴ — چو آفتاب نکند از رخ زمانه نقاب
- شمارهٔ ۵۳ — جانبِ ما خوب میآید. که می آید؟ حبیب
- شمارهٔ ۴۹ — مکش بر هر دلی تیر و مکش باز از حسد ما را
- شمارهٔ ۵۵ — حال درد خود محب هرگز نگوید با طبیب
- شمارهٔ ۵۱ — آن رخ نبینم ار نبری زلف پر ز تاب
- شمارهٔ ۵۰ — یار بگزید بی وفایی را
- شمارهٔ ۶۴ — آبی کجاست کآتش عشقم جگر بسوخت
- شمارهٔ ۶۰ — عنبرست آن دام دل یا مشک ناب
- شمارهٔ ۵۷ — دل مقیم کوی جانانست و من اینجا غریب
- شمارهٔ ۶۱ — لعل درخشان نگر غیرت یاقوت ناب
- شمارهٔ ۶۳ — من طلب کردم وصالت روز و شب
- شمارهٔ ۶۲ — مطلع انوار حسن است آن رخ چون آفتاب
- شمارهٔ ۵۸ — دوش رسیدم به گوش از لب جانان خطاب
- شمارهٔ ۵۹ — رفتم از دست! من بی سر و پا را دریاب
- شمارهٔ ۷۱ — آن شوخ که رفت از بر ما باز کجا رفت
- شمارهٔ ۶۶ — آن چشم نیمه مست جهانی خراب ساخت
- شمارهٔ ۶۵ — آنچه از خدای خواست دل بنده باز یافت
- شمارهٔ ۶۸ — آن چه مروی است چه خوش رفتاری است
- شمارهٔ ۶۹ — آن رخ از مه خجسته فال تراست
- شمارهٔ ۷۲ — آن گل نو از کدامین بوستان برخاسته است
- شمارهٔ ۷۰ — آن سرو که آمد بر ما از چمن کیست
- شمارهٔ ۶۷ — آن چه روییست که حسن همه عالم با اوست
- شمارهٔ ۸۰ — امشب ز خیالش سر ما خواب دگر داشت
- شمارهٔ ۷۴ — آه که از حال من یب ندانست
- شمارهٔ ۷۹ — از گلستان رخت حسن بتان یک ورق است
- شمارهٔ ۷۳ — آن نور دیده یک نظر از من دریغ داشت
- شمارهٔ ۷۵ — از آن لب شنیدن حکایت خوش است
- شمارهٔ ۷۸ — از گریه مرا خانه چشم آب گرفته است
- شمارهٔ ۷۶ — از پیش من آن شوخ چه تعجیل کنان رفت
- شمارهٔ ۷۷ — از حال دل به دوست نه امکان گفتن است
- شمارهٔ ۸۵ — ای ز صد گلبرگ نازکتر تنت
- شمارهٔ ۸۱ — ای ابتدای دردت هر درد را نهایت
- شمارهٔ ۸۳ — ای به جان عاشقان خریدارت
- شمارهٔ ۸۲ — ای از تو بانواع مرا چشم رعایت
- شمارهٔ ۸۶ — ای ز نوش شکرستان لبت رسته نبات
- شمارهٔ ۸۴ — ای روی دردمندان بر خاک آستانت
- شمارهٔ ۸۸ — ای که از زلف توخون در جگر مشک ختاست
- شمارهٔ ۸۷ — ای گله گوشه حسن آمده بر فرق تو راست
- شمارهٔ ۹۴ — با چشم من این اشک روان را چه فتادست
- شمارهٔ ۹۰ — اینچنین مشک در همه چین نیست
- شمارهٔ ۹۳ — این میوه شیرین مگر از باغ بهشت است
- شمارهٔ ۹۱ — این چه خبر جستن و پرسیدن است
- شمارهٔ ۹۵ — بازآ که در فراق تو جانم صبور نیست
- شمارهٔ ۹۶ — باز آتشی به سینه رسیدن گرفته است
- شمارهٔ ۸۹ — اینچنین صورت مطبوع ز جان نتوان ساخت
- شمارهٔ ۹۲ — این چه سرو قد چه رفتارست
- شمارهٔ ۹۷ — بازم بناز کشتی صد جان فدای نازت
- شمارهٔ ۱۰۲ — بر لب لعل خط سبز ترا پیروزی است
- شمارهٔ ۱۰۱ — بر دو رخ من در جوی خون که روانست
- شمارهٔ ۱۰۴ — به مکر و حیله برای دسترس چه امکان است
- شمارهٔ ۱۰۰ — به خوبان مهر ورزیدن چه کارست
- شمارهٔ ۹۸ — باز عقلم برد از سر کاکل مشکین دوست
- شمارهٔ ۱۰۳ — به کویت دل غلام خانه زادست
- شمارهٔ ۹۹ — به چین زلف تو کان رشک صورت چین است
- شمارهٔ ۱۰۷ — بی تو مرا چشم جهانبین تر است
- شمارهٔ ۱۱۲ — ما بی به روی تو آهم ز ثریا بگذشت
- شمارهٔ ۱۰۸ — بی تو از دردم آرمیدن نیست
- شمارهٔ ۱۱۱ — بی درد دلی لذت درمان نتوان یافت
- شمارهٔ ۱۱۰ — بیخدمت تو کس به جهان عزتی نیافت
- شمارهٔ ۱۰۹ — بی توقف من از این شهر به در خواهم رفت
- شمارهٔ ۱۰۵ — بنفشه دسته بر ارغوان است
- شمارهٔ ۱۰۶ — بنیاد وجودم ز تو ای دوست خراب است
- شمارهٔ ۱۱۳ — پای بوس چون منی حیف است گفتی بر زبانت
- شمارهٔ ۱۱۵ — ترا با من سر باری نماندست
- شمارهٔ ۱۱۶ — ترا به یک دو خط مصطلح فضولی چیست؟
- شمارهٔ ۱۱۹ — چشم شوخ تو هر کرا کشتهست
- شمارهٔ ۱۲۰ — چشم غم دیده ما را نگرانی به شماست
- شمارهٔ ۱۱۴ — تا خیالت را دلمه منزلگه است
- شمارهٔ ۱۱۸ — ترا دو رخ به دو خط فن دلبری آموخت
- شمارهٔ ۱۱۷ — تورا در کوی جانان خانهای هست
- شمارهٔ ۱۲۶ — خرابه دل من پر شد از محبت دوست
- شمارهٔ ۱۲۳ — حسن پس، بار مرا، مهر و وفا گر نیست نیست
- شمارهٔ ۱۲۵ — خاک درت به چشم من از صد چمن به است
- شمارهٔ ۱۲۸ — خطت چو خضر به آب حیات نزدیک است
- شمارهٔ ۱۲۷ — خضرجان آب حیات از لب دلجوی نو یافت
- شمارهٔ ۱۲۲ — چشم ز خیال تو پر از نور تجلیست
- شمارهٔ ۱۲۱ — چشم مسلمان کش تو کافر مست است
- شمارهٔ ۱۲۴ — حلقه بر در میزند هر دم خیال روی دوست
- شمارهٔ ۱۳۲ — درآمد از در ارباب خرقه ناگه دوست
- شمارهٔ ۱۳۰ — خیال روی او در دیده نور است
- شمارهٔ ۱۳۴ — درد تو به از دواست ای دوست
- شمارهٔ ۱۳۱ — داغ عشقت بر رخ جانها نشان دولت است
- شمارهٔ ۱۳۶ — درد من گویید با یاران که درمان یافت نیست
- شمارهٔ ۱۳۳ — درد تو زمان زمان فزون است
- شمارهٔ ۱۲۹ — خطت سبز و لبت مشک و گلاب است
- شمارهٔ ۱۳۵ — درد کز دل خاست درمانیش نیست
- شمارهٔ ۱۴۳ — در کوی تو خون مژه خیلی است که سیلی است
- شمارهٔ ۱۳۸ — در سر زلف تو تنها به دل شیدا رفت
- شمارهٔ ۱۳۹ — در سر زنجیر زلف او دل دیوانه رفت
- شمارهٔ ۱۴۴ — در گلستانها تماشائی به از روی تو نیست
- شمارهٔ ۱۴۲ — در علم محققان جدل نیست
- شمارهٔ ۱۳۷ — در سر از دود دلم شمع صفت سودایی است
- شمارهٔ ۱۴۱ — در صف دلها غم تو صدرنشین است
- شمارهٔ ۱۴۰ — در سینه مرا غیر تو همخانه کسی نیست
- شمارهٔ ۱۵۰ — دل ز دستم به طلبکاری یاری رفتست
- شمارهٔ ۱۴۶ — دل به از وصل رخت در جان تمنایی نیافت
- شمارهٔ ۱۴۷ — دل به یاد زلف او بر خویش پیچیدن گرفت
- شمارهٔ ۱۴۸ — دل در طلبت حیات جان یافت
- شمارهٔ ۱۵۲ — دل زنده شد از بوی تو بوی تو مرا ساخت
- شمارهٔ ۱۴۵ — دل از آن غمزه بسی شاکر و بس خشنودست
- شمارهٔ ۱۵۱ — دل ز زلف و خال خوبان نیره و آشفته است
- شمارهٔ ۱۴۹ — دل زان نست و دیده بدینم نزاع نیست
- شمارهٔ ۱۵۷ — دلم بدان که تو میخوانیش غلام خوش است
- شمارهٔ ۱۵۵ — دل قبله خود خاک سر کوی تو دانست
- شمارهٔ ۱۵۶ — دردل ما بردی و رفتی نه چنین می بایست
- شمارهٔ ۱۵۸ — دل ملک تو شد نوبت لطف است و عنایت
- شمارهٔ ۱۵۹ — دل هر که بیمار او شد خوش است
- شمارهٔ ۱۶۰ — دور از خداست خواجه مگر بی ارادت است
- شمارهٔ ۱۵۳ — دل سختت به سندان سخت بارست
- شمارهٔ ۱۵۴ — دل صفه خال تو با زلف گفت
- شمارهٔ ۱۶۵ — رخسار دلفروزت خورشید بیزوال است
- شمارهٔ ۱۶۲ — دوستان بار من و دلبر و دلدار من اوست
- شمارهٔ ۱۶۳ — دوست در جان و نیست خبرت
- شمارهٔ ۱۶۴ — دیده در عمری ز رویت با خیالی فائع است
- شمارهٔ ۱۶۶ — روز گاریست که هیچ نظری با ما نیست
- شمارهٔ ۱۶۱ — دوستان گر کشت ما را دوست ما دانیم و دوست
- شمارهٔ ۱۶۷ — روزی که به من ناز و عتابت به حساب است
- شمارهٔ ۱۶۸ — روی تو قبله مناجات است
- شمارهٔ ۱۷۲ — زلف تو از غالیه مشکین ترست
- شمارهٔ ۱۷۴ — زلف معشوق سرکش افتادست
- شمارهٔ ۱۷۳ — زلف کمند افکنت اقلیم جان گرفت
- شمارهٔ ۱۷۰ — ز عشقت بی کس و مسکینم ای دوست
- شمارهٔ ۱۷۵ — ساقی لب تو این کرم از من دریغ داشت
- شمارهٔ ۱۶۹ — زاهدان کمتر شناسند آنچه ما را در سرست
- شمارهٔ ۱۷۶ — سر زلف تو دزد دل های ماست
- شمارهٔ ۱۷۱ — از کویت بفردوس اعلی دری است
- شمارهٔ ۱۸۳ — سؤال بوس که کردم مرا جواب فرست
- شمارهٔ ۱۷۷ — سرو پیش قد و بالای تو دیدم پست است
- شمارهٔ ۱۷۹ — سرو ما را قد و بالایی خوش است
- شمارهٔ ۱۸۴ — شادی نیافت هر که غم دلبری نداشت
- شمارهٔ ۱۷۸ — سرو قدت روان لبت جان است
- شمارهٔ ۱۸۰ — سروی ز باغ حسن به لطف قدت نخاست
- شمارهٔ ۱۸۲ — سگ کویش به من دربند باری است
- شمارهٔ ۱۸۱ — سری که پیش تو بر آستان خدمت نیست
- شمارهٔ ۱۸۵ — شوخ چشمی خان و مان ما به یغما برد و رفت
- شمارهٔ ۱۹۱ — عاشقان دردش طلب دارم مرا همدرد کیست
- شمارهٔ ۱۸۷ — صبا زعشوه پنهان دوست الله دوست
- شمارهٔ ۱۹۰ — عارف پنهان ز پیدا خوشتر است
- شمارهٔ ۱۸۶ — شهید تیغ عشق آر بی گناه است
- شمارهٔ ۱۹۲ — عاشق بی درد را بر در او بار نیست
- شمارهٔ ۱۸۸ — صوفی که ز چشم تو برد جان به سلامت
- شمارهٔ ۱۸۹ — طبع لطیف داند لطف لب و دهانت
- شمارهٔ ۲۰۰ — عشق در طینت دلها نمک است
- شمارهٔ ۱۹۵ — عجب آن دلبر جادو کجا رفت
- شمارهٔ ۱۹۳ — عاشقم بر تو ز عاشق کشتنت
- شمارهٔ ۱۹۶ — عشق از نام و از نشان یکتاست
- شمارهٔ ۱۹۸ — عشق تو سراسر همه سوز و همه دردست
- شمارهٔ ۱۹۴ — عاشقم بر دلبری با کس چرا گویم که کیست
- شمارهٔ ۱۹۹ — عشق تو و نوبه آبگینه و سنگ است
- شمارهٔ ۱۹۷ — عشق آئین پارسایان نیست
- شمارهٔ ۲۰۷ — غمت دارم مرا شادی همین است
- شمارهٔ ۲۰۱ — عشق ورزیدن به جان نازنینان نازک است
- شمارهٔ ۲۰۶ — غارت چشم تو ما را مفلس و بیچاره ساخت
- شمارهٔ ۲۰۸ — غمت ریخت خونم شهادت همین است
- شمارهٔ ۲۰۳ — عمریست که با او دل مسکین نگران است
- شمارهٔ ۲۰۲ — علم و تقوی سر به سر دعوی است معنی دیگر است
- شمارهٔ ۲۰۵ — عید شد خواهیم دیدن ماه یعنی روی دوست
- شمارهٔ ۲۰۴ — عهد تو سست و وعده ها خام است
- شمارهٔ ۲۱۰ — کاف کفر ما ز طاها بر ترست
- شمارهٔ ۲۱۳ — کسی که پرتو انوار لامکانی یافت
- شمارهٔ ۲۱۲ — کی چاره درد من بیچاره ندانست
- شمارهٔ ۲۱۶ — گر حال دل به دوست نه امکان گفتن است
- شمارهٔ ۲۰۹ — غم عشق را هیچ تدبیر نیست
- شمارهٔ ۲۱۴ — گر جانب محب نظری با حبیب هست
- شمارهٔ ۲۱۵ — گرچه از باران دیده خاک آن کو پر گل است
- شمارهٔ ۲۱۱ — کدام دل که ز عشق تو پای در گل نیست
- شمارهٔ ۲۲۲ — گر کم شده ست با من اکنون ترا ارادت
- شمارهٔ ۲۲۰ — گر قصد خون ماست پس از دل ربودنت
- شمارهٔ ۲۲۳ — گر مرا از نظر انداختی این هم نظری است
- شمارهٔ ۲۲۱ — گر کشندم به غمزه چشمانت
- شمارهٔ ۲۲۴ — گر مرا سر رود اندر غم جانان غم نیست
- شمارهٔ ۲۱۷ — گر زاهد کم خواره محبت نچشیده است
- شمارهٔ ۲۱۸ — گر صورت چین با رخ خوب تو به دعواست
- شمارهٔ ۲۱۹ — گر عشق تو داغ جانگداز است
- شمارهٔ ۲۲۹ — گفتی از پیشم برو بگذر ز جان گفتی و رفتی
- شمارهٔ ۲۳۰ — گل از پیراهنت بوئی شنیدست
- شمارهٔ ۲۳۲ — گل شکفت و باز نو شد عشق ما بر روی دوست
- شمارهٔ ۲۳۱ — گل به صد لطف بدید آن بر و پنداشت تن است
- شمارهٔ ۲۲۵ — گر یار طبیب درد من نیست
- شمارهٔ ۲۲۷ — گفتمت سنگدلی آمد ازین نکته گرانت
- شمارهٔ ۲۲۸ — گفتی از آن ماست دلت جان از آن کیست
- شمارهٔ ۲۲۶ — گر یار مرا با من مسکین نظری نیست
- شمارهٔ ۲۳۳ — گل لاف ن با رخ آن سرو قد زد است
- شمارهٔ ۲۳۵ — گنجی و نرا بیطلبیدن نتوان یافت
- شمارهٔ ۲۳۹ — لعل جان بخشت ز جان نازکتر است
- شمارهٔ ۲۳۶ — گو خلق بدانید که دلدار من این است
- شمارهٔ ۲۳۷ — لبت را هر که چون شگر مزیده است
- شمارهٔ ۲۳۴ — گلی چون سرو ما در هر چمن نیست
- شمارهٔ ۲۳۸ — اب تو نقل حیاتم به کام جان انداخت
- شمارهٔ ۲۴۰ — ما به کفر زلف او داریم ایمانی درست
- شمارهٔ ۲۴۴ — ما عاشقیم و رند، خرابات کوی ماست
- شمارهٔ ۲۴۲ — ما دلی داریم و آن بر دلبری خواهیم بست
- شمارهٔ ۲۴۵ — ماه در حسن برخسار تو خویشاوند است
- شمارهٔ ۲۴۳ — ما را نه غم ننگ و نه اندیشه نام است
- شمارهٔ ۲۴۸ — مرا با تو نقل و شراب آرزوست
- شمارهٔ ۲۴۶ — مائیم و دلی پر خون بر خاک سر کویت
- شمارهٔ ۲۴۱ — ما درین دیر فتادیم هم از روز الست
- شمارهٔ ۲۴۷ — مجلس معطرست و به آن وقت ما خوش است
- شمارهٔ ۲۵۱ — مرا بر رخ از دیده خون آمد است
- شمارهٔ ۲۴۹ — مرا از چشم تو نازی نیاز است
- شمارهٔ ۲۵۰ — مرا با زلف او گر دسترس نیست
- شمارهٔ ۲۵۳ — مرا که ساغر چشم از غم تو پر خون است
- شمارهٔ ۲۵۴ — مرا بی محنت او راحتی نیست
- شمارهٔ ۲۵۵ — مرا گفتی برین در این فغان چیست؟
- شمارهٔ ۲۵۶ — مرد بی درد مرد این ره نیست
- شمارهٔ ۲۵۲ — مرا دلیست که جز با غم تو سرخَوش نیست
- شمارهٔ ۲۶۲ — من به شطرنج غمت جان و جهان خواهم باخت
- شمارهٔ ۲۵۷ — مرد عشق تو به غم همدرد است
- شمارهٔ ۲۵۸ — هست آن چشمیم و باز آن چشم میجوئیم مست
- شمارهٔ ۲۶۱ — مقام عشق تو هر چند منزل خطر است
- شمارهٔ ۲۵۹ — مشنو که مرا به ز تو بار دگری هست
- شمارهٔ ۲۶۰ — مطلع حسن جمال است آفتاب روی دوست
- شمارهٔ ۲۶۳ — من نخواهم ز کمند نو نجات
- شمارهٔ ۲۶۴ — مه را ز ثاب حسن تو هر شب قیامت است
- شمارهٔ ۲۷۲ — وصل تو ما را بهشت و ناز نعیم است
- شمارهٔ ۲۷۱ — وصل بتان خانه براندازم آرزوست
- شمارهٔ ۲۶۶ — میل دلم بروی تو هر دم زیادت است
- شمارهٔ ۲۶۸ — نیست ما را بجز آن جان و جهان در یایست
- شمارهٔ ۲۷۰ — نیست مسموع آنکه گفتی با تو ما را جنگ نیست
- شمارهٔ ۲۶۷ — نیست غیر از تو دستگیر ای دوست
- شمارهٔ ۲۶۵ — مه لاف حسن زد به نو زا رخ بر او گرفت
- شمارهٔ ۲۶۹ — نیست مرا دوستر از دوست دوست
- شمارهٔ ۲۷۶ — هر که در عالم کم از یک لحظه دور از بار زیست
- شمارهٔ ۲۸۰ — هزار شکر که آن چشم پر خمارم کشت
- شمارهٔ ۲۷۹ — هرگز ز جان من غم سودای او نرفت
- شمارهٔ ۲۷۸ — هرگز به درد دوست دل ما ز جا نرفت
- شمارهٔ ۲۷۷ — هر که را نقش خط و خال تو در خاطر نیست
- شمارهٔ ۲۷۳ — هر تیر که بر سینهام آن فتنهگر انداخت
- شمارهٔ ۲۷۵ — هر که ترا بافت دولت در جهان بافت
- شمارهٔ ۲۷۴ — هر که از درد تو محروم بود بیمار است
- شمارهٔ ۲۸۴ — بار از ستیزه کینه باران بجد گرفت
- شمارهٔ ۲۸۶ — یار نزدیک آمد و از خویش ما را دور ساخت
- شمارهٔ ۲۸۷ — دل که شد زآن زلف سودایی مزاج
- شمارهٔ ۲۸۸ — اگر آن غمزه خواهد ز ترکان خراج
- شمارهٔ ۲۸۱ — هوس بار گر آزار دل افگار است
- شمارهٔ ۲۸۳ — یاد بوس چون منی حیف است کآید بر زبانت
- شمارهٔ ۲۸۵ — بار بر خوان ملاحت نمک خوبان است
- شمارهٔ ۲۸۲ — هیچ عقل خرده بین نقش دهانت در نیافت
- شمارهٔ ۲۹۲ — ای صبا چند روی بر د جانان گستاخ
- شمارهٔ ۲۹۵ — آن جگر گوشه ز خون دل ما بس نکند
- شمارهٔ ۲۹۰ — خَطَت که بر خَطِ یاقوت بنهم ترجیح
- شمارهٔ ۲۹۳ — آن پری وش که خطش گوشه مه می فرسود
- شمارهٔ ۲۹۱ — ز من که عاشق و رندم مجری زهد و صلاح
- شمارهٔ ۲۹۶ — آنچه تو داری به حُسن، ماه ندارد
- شمارهٔ ۲۹۴ — آنجا که وصف گیری آن دلربا کنند
- شمارهٔ ۲۸۹ — چو شمعِ روز برافروخت از نسیمِ صَباح
- شمارهٔ ۲۹۹ — آن سرو ناز رفت بگلشن نظر کنید
- شمارهٔ ۳۰۱ — آن شهسوار خویان بارب چه نام دارد
- شمارهٔ ۳۰۳ — آن به ز بتان گوی لطافت به ذقن
- شمارهٔ ۲۹۷ — آنرا که بر زبان صفت روی او رود
- شمارهٔ ۳۰۰ — آن شوخه به ما جز سر بیداد ندارد
- شمارهٔ ۳۰۲ — آنکه هرگز سوی من چشم رضائی نگشاد
- شمارهٔ ۳۰۴ — آنها که لب چون شکرستان نو پابند
- شمارهٔ ۲۹۸ — آن سرو قد نگر که چه آزاد میرود
- شمارهٔ ۳۰۵ — آن بار که پیوسته به ما دل نگران بود
- شمارهٔ ۳۰۶ — آهنینجانی مرا کز غصه تابی میدهد
- شمارهٔ ۳۰۹ — از تو چشمم چو غطت کی طرف مه باشد
- شمارهٔ ۳۰۷ — از باد سر زلفت یک روز پریشان شد
- شمارهٔ ۳۱۲ — از لب او سختی چون به زبان میآید
- شمارهٔ ۳۰۸ — از پرده هرکه رویتْ یک روز دیده باشد
- شمارهٔ ۳۱۰ — از سر هوای وصل تو بیرون نمیرود
- شمارهٔ ۳۱۱ — از کوی دوست دوش نسیمی به من رسید
- شمارهٔ ۳۱۸ — امشب آن ماه دل افروز به مهمان که بود
- شمارهٔ ۳۱۳ — از لیش هر گه که خواهم کام دشنام دهد
- شمارهٔ ۳۱۵ — افتاد دل از پای و ندانم ز چه افتاد
- شمارهٔ ۳۱۹ — امشب آن به به وثاق که فرو می آید
- شمارهٔ ۳۱۷ — اگر وظیفة دردت زمان زمان نرسد
- شمارهٔ ۳۱۶ — اگر تو فخر نداری به دلق گردآلود
- شمارهٔ ۳۱۴ — از من ای اهل نظر علم نظر آموزید
- شمارهٔ ۳۲۰ — اهل دل زلف درازت رشته جان گفتهاند
- شمارهٔ ۳۲۳ — ای گل نو ز توام بوی کسی میآید
- شمارهٔ ۳۲۶ — بادی که نیست از سر کوی تو نیست باد
- شمارهٔ ۳۲۲ — ای خوش آن دم کز نو بونی با دل انگاران رسد
- شمارهٔ ۳۲۷ — باز این دل غمدیده به دام تو در افتاد
- شمارهٔ ۳۲۱ — ای آتش سودای توأم سوخته چون عود
- شمارهٔ ۳۲۴ — ای مرا در هجر رویت چشم تر چون سر سفید
- شمارهٔ ۳۲۵ — رات اور دوسری باد گلریز شد و بر سر گل ژاله چکید
- شمارهٔ ۳۲۸ — باز تیر غمزه او بر دل ما کی رسد
- شمارهٔ ۳۳۵ — با من درد کش سبو بدهید
- شمارهٔ ۳۳۴ — با منت لطف جز ستم نبود
- شمارهٔ ۳۳۶ — با باد لبت ساقی چون می به قدح ریزد
- شمارهٔ ۳۳۲ — با عارض تو زلف دم از نقشه چین زند
- شمارهٔ ۳۳۳ — با غم عشق تو دل کیست که محرم باشد
- شمارهٔ ۳۲۹ — باز عید آمد و لبها ز طرب خندان شد
- شمارهٔ ۳۳۱ — با سرود و آه و ناله میرود اشکم چو رود
- شمارهٔ ۳۳۰ — باز گل دامن به دست عاشقان خود نهاد
- شمارهٔ ۳۴۰ — به خانه ای که چنین میهمان فرود آید
- شمارهٔ ۳۴۱ — بر دل از غمزه خدنگی زدی آن هم گذرد
- شمارهٔ ۳۳۹ — به خال لب خط سبزت قرابتی دارد
- شمارهٔ ۳۴۲ — بر عزیزان غمزهٔ شوخ تو خواری میکند
- شمارهٔ ۳۳۷ — بر افشان زلف تا دل را شب محنت به روز آید
- شمارهٔ ۳۴۳ — به روی دوست که رویش بچشم من نگرید
- شمارهٔ ۳۴۴ — بس شد ز توبه ما را با پیر ما که گوید
- شمارهٔ ۳۳۸ — به حلقه که ز زلفت با خبر ببرد
- شمارهٔ ۳۵۱ — بیزارم از آن دل که در درد نباشد
- شمارهٔ ۳۵۰ — بی تو مرا زندگی بکار نیاید
- شمارهٔ ۳۴۶ — بگو بگوشه نشینان که رو براه کنید
- شمارهٔ ۳۴۹ — بهار آمد خبر از می فرستید
- شمارهٔ ۳۴۸ — بوی خوشت چو همدم باد سحر شود
- شمارهٔ ۳۵۲ — بی لبت در جگر تشنه لبان آب نماند
- شمارهٔ ۳۴۵ — بکوش تا به کف آری کلید گنج وجود
- شمارهٔ ۳۴۷ — به مجلسی که ز روی تو پرده برگیرند
- شمارهٔ ۳۵۴ — بیمار عشق جز لب او آرزو نکرد
- شمارهٔ ۳۵۸ — پیش رخ تو، دیده پری را نکو ندید
- شمارهٔ ۳۵۹ — پیش رویت صنما وصف قمر نتوان کرد
- شمارهٔ ۳۵۵ — بی باد تو عشاق دل شاد نیابند
- شمارهٔ ۳۵۷ — پیش از آندم که می و میکده در عالم بود
- شمارهٔ ۳۵۶ — پری را دلبری چندین نباشد
- شمارهٔ ۳۶۰ — پیش روی تو ماه را چه وجود
- شمارهٔ ۳۵۳ — بیمار ترا کس نتوانست دوا کرد
- شمارهٔ ۳۶۵ — ناز گلبرگ رخت سنبل تر میریزد
- شمارهٔ ۳۶۸ — جان را به غیر وصلت خوشدل نمی توان کرد
- شمارهٔ ۳۶۲ — تا دلم نظاره ان قامت زیبا نکرد
- شمارهٔ ۳۶۱ — پیوسته ابرویت دل این ناتوان کشد
- شمارهٔ ۳۶۷ — جانا به نظر قد تو سرو چمن آمد
- شمارهٔ ۳۶۶ — تشنه وصل ترا بیتو اگر خواب آمد
- شمارهٔ ۳۶۳ — تا رخت روشنی دیده نشد
- شمارهٔ ۳۶۴ — ترا رحمی به آن چشمان اگر باشد عجب باشد
- شمارهٔ ۳۷۲ — به شیوه پسته و بادام تو یکی ز شکر
- شمارهٔ ۳۷۵ — چشم تو التفات به مردم نمیکند
- شمارهٔ ۳۷۱ — جهان بخواب و دمی چشم من نیاساید
- شمارهٔ ۳۷۳ — چرا نسیم صبا خاک پاش میسپرد
- شمارهٔ ۳۷۴ — چشمت به سعی غمزه در فتنه باز کرد
- شمارهٔ ۳۷۰ — جمع باش ای دل که این وقت پریشان بگذرد
- شمارهٔ ۳۶۹ — جان و لبش از صبح ازل همنفسانند
- شمارهٔ ۳۷۶ — چشم توام به غمزهٔ خونخوار میکشد
- شمارهٔ ۳۸۱ — چشمش را عقل و مبه و جان زد
- شمارهٔ ۳۷۸ — چشم خوشت آندم که سر از خواب برآورد
- شمارهٔ ۳۸۲ — چنین که سوز فراقم ز سینه دود برآورد
- شمارهٔ ۳۷۷ — چشم تو که آرام دل خلق جهان برد
- شمارهٔ ۳۸۴ — چو بار زیستن اهل درد نپسندید
- شمارهٔ ۳۸۰ — چشم مستت گو شمال نرگس پر خواب داد
- شمارهٔ ۳۸۳ — چو آن شاخ گل از بستان بر آمد
- شمارهٔ ۳۷۹ — چشم شوخت دل عاشق به هوس میگیرد
- شمارهٔ ۳۹۱ — خوشا غمی که برویم ز روی او آید
- شمارهٔ ۳۸۸ — خانه دیده ز دیدار تو روشن باشد
- شمارهٔ ۳۹۰ — خط تر گرد لبه عمدا نباشد
- شمارهٔ ۳۸۵ — چه کم شود ز تو ای مه که برمنت گذر افتد
- شمارهٔ ۳۸۷ — حلقه پیش رخ از طره آن به واشد
- شمارهٔ ۳۸۹ — خبری ز هیچ قاصد زه دیار من نیامد
- شمارهٔ ۳۸۶ — حدیث حسن او چون گل به دفتر درنمیگنجد
- شمارهٔ ۳۹۲ — در راه عشق هر که بمن اقتدا کند
- شمارهٔ ۳۹۳ — در صحبت دوست جان نگنجد
- شمارهٔ ۳۹۴ — در عشق تو ترک سر چه باشد
- شمارهٔ ۳۹۵ — در غم دلدار کس را این دل انگاری مباد
- شمارهٔ ۳۹۶ — دزد دلهاست سر زلف تو زانش بستند
- شمارهٔ ۳۹۸ — دلبرا چشم خوشت آفت مستان آمد
- شمارهٔ ۳۹۹ — دلبر چه زود خط به رخ دلستان کشید
- شمارهٔ ۴۰۰ — دل چراغیست که نور از رخ دلبر گیرد
- شمارهٔ ۳۹۷ — دگر گفتی نجویم بر تو بیداد
- شمارهٔ ۴۰۲ — دل در طلیت روی به صحرای غم آورد
- شمارهٔ ۴۰۱ — دل چو در زلف تو پیچید روانش بستند
- شمارهٔ ۴۰۵ — دل کجا شد خبرش غمزهٔ او میداند
- شمارهٔ ۴۰۴ — دل غمدیده شکایت ز غم او نکند
- شمارهٔ ۴۰۶ — دل که از درد تو پر شد ناله را چون کم کند
- شمارهٔ ۴۰۷ — دل گرمم ز تو بر آتش غم سوخته باد
- شمارهٔ ۴۰۳ — دل ز داروخانه دردت دوا دارد امید
- شمارهٔ ۴۰۸ — دل مقیم در آن جان جهان می باشد
- شمارهٔ ۴۱۵ — دوش در خانه ما ماه فرود آمده بود
- شمارهٔ ۴۰۹ — دل من بار جنایه تو نه تنها بکشد
- شمارهٔ ۴۱۰ — دل من بی تو دگر دیده بینا چه کند
- شمارهٔ ۴۱۱ — دل من صحبت دلدار دگر میطلبد
- شمارهٔ ۴۱۳ — دوش باد سحری زلف تو می افشانید
- شمارهٔ ۴۱۶ — دوشم خیال روی تو در سر فتاده بود
- شمارهٔ ۴۱۲ — دوستانم سگ تو میخوانند
- شمارهٔ ۴۱۴ — دوش چشمم ز فراق تو به خون تر میشد
- شمارهٔ ۴۲۱ — دی خرامان برهی بار مرا پیش آمد
- شمارهٔ ۴۲۰ — دوشینه خیالت همه شب مونس ما بود
- شمارهٔ ۴۲۴ — رخت گلبرگ خودرو مینماید
- شمارهٔ ۴۱۹ — دوشینه ازو کلبه ما شاه نشین بود
- شمارهٔ ۴۲۲ — دیدی که بار وعده خود را وفا نکرد
- شمارهٔ ۴۲۳ — ذکر مه کردم شبی روی توام آمد
- شمارهٔ ۴۱۷ — دوشم دل از غم تو بر آتش همیتپید
- شمارهٔ ۴۱۸ — دوشم ز قبله روی بر آن آستانه بود
- شمارهٔ ۴۲۵ — رخ تو دیدم و زاهد نمی تواند دید
- شمارهٔ ۴۲۹ — روی تو به جز آینه دیدن که تواند
- شمارهٔ ۴۲۶ — رخ تو نور به ماه تمام میبخشد
- شمارهٔ ۴۲۷ — رخی چنین که تو داری کدام مو دارد
- شمارهٔ ۴۳۲ — را گشودند بار بر ببندید
- شمارهٔ ۴۲۸ — رویت به چنین دیده تماشا نتوان کرد
- شمارهٔ ۴۳۰ — روی تو دیدم سخنم روی داد
- شمارهٔ ۴۳۱ — روی زیبای تو هر بار که در چشم تر آید
- شمارهٔ ۴۳۷ — از آن میان هیچ اگر نشان باشد
- شمارهٔ ۴۳۶ — زآن پیش که جان در تتق غیب نهان بود
- شمارهٔ ۴۳۵ — از برگ گل که نسیم عبیر میآید
- شمارهٔ ۴۴۰ — ز سوز جان من آن بیوفا چه غم دارد
- شمارهٔ ۴۳۳ — زاهد از روی تو تا چند مرا توبه دهد
- شمارهٔ ۴۳۸ — ز خوان وصل تو تا با من گدا چه رسد
- شمارهٔ ۴۳۴ — زاهد باریکبین لبهای باریک تو دید
- شمارهٔ ۴۳۹ — زان پیشتر که دیده جمال تو دیده بود
- شمارهٔ ۴۴۱ — ز غمزههای نو چندانکه ناز میبارد
- شمارهٔ ۴۴۳ — ز ماهتاب جمالت ز ماه تاب رود
- شمارهٔ ۴۴۴ — ز مستی چشم او هرگز به حال ما نمیافتد
- شمارهٔ ۴۴۲ — زلفت که بر سمن گرهی عنبرین زند
- شمارهٔ ۴۴۵ — ساقی بیار باده که عید صیام شد
- شمارهٔ ۴۴۸ — سرو اگر زآن قدر رفتار به بالاست زیاد
- شمارهٔ ۴۴۷ — سر زلفت نمی خواهم که در دست صبا افتد
- شمارهٔ ۴۴۶ — سالها دل در هوایت بر سر هر کو دوید
- شمارهٔ ۴۵۰ — سرو را هرکه راست میگوید
- شمارهٔ ۴۵۳ — شب که در خلوتم آن شمع شکر لب باشد
- شمارهٔ ۴۵۶ — شوخی از چشم تو عجب نبود
- شمارهٔ ۴۴۹ — سر ما را نرسد اینکه به پای تو رسد
- شمارهٔ ۴۵۴ — شبی که روی تو ما را چراغ مجلس شد
- شمارهٔ ۴۵۲ — سرو سهی در بوستان چندانکه بالا میکشد
- شمارهٔ ۴۵۵ — شبی کز آتش عشق تو جانم سوختن گیرد
- شمارهٔ ۴۵۱ — سروسهی به بستان گر سالها برآید
- شمارهٔ ۴۵۹ — عاشقانت بسحرها که دعا می گویند
- شمارهٔ ۴۶۱ — عاشقان درد ترا دولت افزون خوانند
- شمارهٔ ۴۶۲ — عاشقان را جور و نازیار می باید کشید
- شمارهٔ ۴۵۷ — صبا ز دوست پیامی بسوی ما آورد
- شمارهٔ ۴۶۰ — عاشقان خط تو را مشک ختا میگویند
- شمارهٔ ۴۵۸ — صوفی از رندان بپوشد می که در خلوت بنوشد
- شمارهٔ ۴۶۳ — عاشقان روی ترا نور مصور خوانند
- شمارهٔ ۴۶۴ — عاشقان طالب و صاحب نظران در کارند
- شمارهٔ ۴۶۹ — عندلیبی می زند بر گل نوانی بشنوید
- شمارهٔ ۴۷۱ — غبار خاک در او چو در خیال آرید
- شمارهٔ ۴۷۰ — عید می آید و مردم مه نو میطلبند
- شمارهٔ ۴۶۵ — عاشقان قصه های نو شنوید
- شمارهٔ ۴۷۲ — غم عشقت دل ما را همیشه شاد میدارد
- شمارهٔ ۴۶۶ — عرفات عشق بازان سر کوی بار باشد
- شمارهٔ ۴۶۷ — عشق بر آتش بسوخت دفتر بود و نبود
- شمارهٔ ۴۶۸ — عکس رویت چون فتد در آب آب از خود رود
- شمارهٔ ۴۷۶ — قلم صحیفة شوق ار هزار باره نویسد
- شمارهٔ ۴۷۹ — کمترین کاری مراکز دیدهٔ گریان فتاد
- شمارهٔ ۴۷۷ — کدام ناز و تنعم به ذوق آن برسد
- شمارهٔ ۴۷۵ — قدح بدور لیت پر ز خون دلی دارد
- شمارهٔ ۴۷۴ — فرح به سینه پر غصه بی تو چون آید
- شمارهٔ ۴۸۰ — گدای کوی ترا پادشاه میخوانند
- شمارهٔ ۴۷۳ — غنچه از رشک دهان نو دهان گرد آورد
- شمارهٔ ۴۷۸ — کسی که درد تو خواهد دلش دوا چه کند
- شمارهٔ ۴۸۳ — گر بگذری سوی چمن سرو سهی از جا رود
- شمارهٔ ۴۸۱ — گر آن به در زکاة حسن مسکین تر گدا جوید
- شمارهٔ ۴۸۷ — اگر درد تو از حبیب باشد
- شمارهٔ ۴۸۵ — گر تو از پرده به ما رخ بنمانی چه شود
- شمارهٔ ۴۸۴ — گر ترا از ستم و جور خدا توبه دهد
- شمارهٔ ۴۸۲ — گر به سنگ سنمم عشق تو دندان شکند
- شمارهٔ ۴۸۶ — گرچه سرو چمن از آب روانی دارد
- شمارهٔ ۴۸۸ — گر دل ز دسته زلف تو افغان کشیده بود
- شمارهٔ ۴۹۲ — گر قرار تو به دلها نه چنانست که بود
- شمارهٔ ۴۹۳ — گر مه به زمین باشد آن زهرهجبین باشد
- شمارهٔ ۴۹۵ — گل را به دور روی تو کس بو نمیکند
- شمارهٔ ۴۹۶ — گیرم که از تو بر من مسکین جفا رود
- شمارهٔ ۴۹۴ — گفتمش حال دل گمشده دانی چون شد
- شمارهٔ ۴۹۰ — گر دم زنم بی روی او شرم آیدم از روی خود
- شمارهٔ ۴۹۱ — گرفتار سر زلفت کجا در بند سر باشد
- شمارهٔ ۴۸۹ — گر دلم در زلف پنهان کردهای پیدا شود
- شمارهٔ ۴۹۸ — البش جان عاشق هوس میکند
- شمارهٔ ۴۹۹ — ما بساط نیکنامی باز طی خواهیم کرد
- شمارهٔ ۴۹۷ — لب ار اینست و گفتار این شکر باری چه می گوید
- شمارهٔ ۵۰۲ — ما را بپای بوسی تو گر دسترس بود
- شمارهٔ ۵۰۱ — مائیم دل و دین به تو در باخته ای چند
- شمارهٔ ۵۰۰ — ما بکوی یار خود بخود سفر خواهیم کرد
- شمارهٔ ۵۰۴ — ما را شب فراق کجا خواب میبرد
- شمارهٔ ۵۰۳ — ما را دگر بر آن در خواب شبان نباشد
- شمارهٔ ۵۰۷ — مرا بی تو از دیده خون می رود
- شمارهٔ ۵۱۰ — مرا ز پیش براندی جفا همین باشد
- شمارهٔ ۵۰۸ — مرا بی تو آسوده حالی نباشد
- شمارهٔ ۵۰۹ — مرا دلیست که از بار بار میطلبد
- شمارهٔ ۵۰۵ — ما را گلی از روی تو چیدن نگذارند
- شمارهٔ ۵۰۶ — ما را هوس مسجد و سجاده نباشد
- شمارهٔ ۵۱۱ — مرا ز خاک ره آن مه همیشه کم دارد
- شمارهٔ ۵۱۲ — مرا ز صحبت باران چه کار بگشاید
- شمارهٔ ۵۱۴ — مریض عشق بتان را بر طبیب نباشد
- شمارهٔ ۵۱۶ — من به درد دل خوشم جان مرا صحت چه سود
- شمارهٔ ۵۱۷ — من بر سر آن کر بچه کارم همه دانند
- شمارهٔ ۵۱۹ — مهره روی تو نه در خورد من مسکین بود
- شمارهٔ ۵۱۳ — مرا لطف گفتارش از راه برد
- شمارهٔ ۵۱۵ — مکن بیم که شمشیر رقیب ما بران باشد
- شمارهٔ ۵۲۰ — مهر قیامتی را هرگز زوال باشد
- شمارهٔ ۵۱۸ — به با رخ تو خود را بوجه می ستای
- شمارهٔ ۵۲۷ — نخل مدنی ثمر برآورد
- شمارهٔ ۵۲۶ — نام به بردم شبی روی توام آمد به یاد
- شمارهٔ ۵۲۸ — ندارد آن دهان گفتم نشان گفتا چنان باشد
- شمارهٔ ۵۲۳ — مه نامهربان من وفاداری نمیداند
- شمارهٔ ۵۲۴ — می برند از تو جفا بی سرو سامانی چند
- شمارهٔ ۵۲۲ — به من عید شد مبارک باد
- شمارهٔ ۵۲۱ — مه طلعت ترا به تمامی غلام شد
- شمارهٔ ۵۲۵ — نام مَه بردم شبی روی توام آمد به یاد
- شمارهٔ ۵۳۱ — نوبهاران ز گلم بوی تو خوش می آید
- شمارهٔ ۵۳۰ — نمی خواهم که کسی با آن شکر لب هم نفس باشد
- شمارهٔ ۵۳۲ — نور چشمی بر صاحبنظری میآید
- شمارهٔ ۵۳۴ — وَرَقِ روی تو عُشّاق نکو میخوانند
- شمارهٔ ۵۳۳ — نور چشمی تو ما را نظری میباید
- شمارهٔ ۵۳۶ — وقتی مرید بود دل اکنون غلام شد
- شمارهٔ ۵۳۵ — وصل او مانده چرا دولت دنیا طلبید
- شمارهٔ ۵۲۹ — نقطه دایره لطف دهان تو بود
- شمارهٔ ۵۴۰ — هر قطره خون که از مژه بر روی ما چکد
- شمارهٔ ۵۴۲ — هر کجا ذکری از آن ابروی پرخم می رود
- شمارهٔ ۵۳۷ — هدایه خواندی و هیچت هدایتی نرسید
- شمارهٔ ۵۳۸ — هر سحر کز سر کوی تو صبا برخیزد
- شمارهٔ ۵۳۹ — هر شب که از تو سوخته آه بر کشد
- شمارهٔ ۵۴۱ — هر کجا با باد آن لب مجلسی انگیختند
- شمارهٔ ۵۴۳ — هر کسی در حرم عشق تو محرم نشود
- شمارهٔ ۵۴۴ — هر کسی در سر ازینگونه هوسها دارند
- شمارهٔ ۵۵۲ — هزار سرو که در حد اعتدال برآید
- شمارهٔ ۵۴۵ — هر که در راه تو اول قدم از خویش برید
- شمارهٔ ۵۵۰ — هر گل که ز خاک من بروید
- شمارهٔ ۵۵۱ — هزار بار فزون ناز او گرم بکشد
- شمارهٔ ۵۴۸ — هرگز ز زلف خویان بوی وفا نباید
- شمارهٔ ۵۴۶ — هرکه وصلش طلبد ترک سرش باید کرد
- شمارهٔ ۵۴۹ — هرگزم روزی نداد آن طرفة بغداد داد
- شمارهٔ ۵۴۷ — هرگز به باد زلف خود آن مه رها نکرد
- شمارهٔ ۵۵۳ — همه عمر از تو به من بوی وفائی نرسید
- شمارهٔ ۵۵۸ — یارب آن شمع چگل دوش به مهمان که بود
- شمارهٔ ۵۵۹ — بار چندان که جفا جست و دل آزاری کرد
- شمارهٔ ۵۶۰ — بار در زیر لب چو خنده کند
- شمارهٔ ۵۵۷ — یار اگر چاره گر عاشق بیچاره شود
- شمارهٔ ۵۵۵ — هیچ آن دهان شیرین کس را عیان نباشد
- شمارهٔ ۵۵۶ — یاد روی تو چو در خاطر ما می گذرد
- شمارهٔ ۵۵۴ — همه کس را نظری از تو تمنا باشد
- شمارهٔ ۵۶۴ — بار هر دم ز من خسته چرا می رنجد
- شمارهٔ ۵۶۵ — یک چشم زدن چشم تو بی ناز نباشد
- شمارهٔ ۵۶۶ — آن ترک مست بین که چها می کند دگر
- شمارهٔ ۵۶۸ — ای من غلام روی تو هر چه تمامتر
- شمارهٔ ۵۶۳ — بار ما سرو بلند است بگوئیم بلند
- شمارهٔ ۵۶۲ — بار غروری به حسن خویش ندارد
- شمارهٔ ۵۶۷ — ای به زلف از شیروان عبارتر
- شمارهٔ ۵۶۱ — بار سر میخواهد از من خواهم گردن نهاد
- شمارهٔ ۵۷۵ — چشم تو که داشت خواب بسیار
- شمارهٔ ۵۷۱ — بر سر کوی تو گر بودی مرا راه گذر
- شمارهٔ ۵۷۲ — بر فروز امشب به طلعت مجلس ای ماه منیر
- شمارهٔ ۵۷۴ — چراغ عمر ندارد فروغ بی رخ پار
- شمارهٔ ۵۶۹ — با روی تو چیست جنت و هور
- شمارهٔ ۵۷۰ — بیاید بر آن دیده بگریست زار
- شمارهٔ ۵۷۶ — چندان بگریم بر در آن بیوفا شام و سحر
- شمارهٔ ۵۷۳ — تو آن شاخ گلی ای شوخ دلبر
- شمارهٔ ۵۸۲ — دل دگر غم دارد از تو جان دگر
- شمارهٔ ۵۷۹ — خوش نسیمی است بوی صحبت یار
- شمارهٔ ۵۸۰ — دارم اندک روشنائی در بصر
- شمارهٔ ۵۷۸ — خاک راه تر از آن روز که آمد به نظر
- شمارهٔ ۵۸۴ — دلی دارم ز چشمت ناتوانتر
- شمارهٔ ۵۸۳ — دل رفت و نماند عقل و تدبیر
- شمارهٔ ۵۸۱ — دردا که رفت عمر وه نکردیم هیچ کار
- شمارهٔ ۵۷۷ — چهره و دیده چه حاصل که به خون کرد نگار
- شمارهٔ ۵۹۱ — مگر ترک جفا و بکن جفای دگر
- شمارهٔ ۵۹۲ — من گریان چه کنم زآن مژه و غمزه حذر
- شمارهٔ ۵۸۵ — از سودای سر زلف چو زنجیر
- شمارهٔ ۵۸۷ — عاشق کند مشاهده حق بروی یار
- شمارهٔ ۵۸۸ — گر قبول نو فتد از من بیدل سیر و زر
- شمارهٔ ۵۸۹ — ما در این شهر ملولیم و از این قوم نغور
- شمارهٔ ۵۸۶ — زهی چو کعبه ترا صد هزار سر بر در
- شمارهٔ ۵۹۰ — مرا گونی بمیر از من چه تقصیر
- شمارهٔ ۶۰۰ — دریغ از جورت آمد وز جفا نیز
- شمارهٔ ۵۹۹ — چو عشق آمد ای عقل خیز و گریز
- شمارهٔ ۵۹۶ — ای خاک آستان تو شاهان سر فراز
- شمارهٔ ۵۹۸ — به دعوی قدت سرو سر افراز
- شمارهٔ ۵۹۷ — با چشم خوش ای شوخ مرا جنگ مینداز
- شمارهٔ ۵۹۳ — می خورد خونم به شوخی شاد و خندان آن پسر
- شمارهٔ ۵۹۴ — آرزو برده ام که چشم تو باز
- شمارهٔ ۵۹۵ — آنکه انداخت ز پایم چو سر زلف دراز
- شمارهٔ ۶۰۷ — ما سر فدای خاک رهت کرده ایم باز
- شمارهٔ ۶۰۸ — مجلس ما به حضور تو چنانست امروز
- شمارهٔ ۶۰۶ — ما را بچه جرم از نظر انداخته باز
- شمارهٔ ۶۰۴ — کشت چشم تو ام به شیوه و ناز
- شمارهٔ ۶۰۲ — زاهد شهرم و صاحب نظر و شاهد باز
- شمارهٔ ۶۰۳ — سر من خاک پایت باد و جان نیز
- شمارهٔ ۶۰۱ — رفت عمر و نشد آن شوخ به ما بار هنوز
- شمارهٔ ۶۰۵ — گل رخسار ترا وقت تماشاست هنوز
- شمارهٔ ۶۱۰ — نیست از سوز تو جان را نه گریز
- شمارهٔ ۶۱۱ — بار بیرون نشد ز خانه هنوز
- شمارهٔ ۶۱۶ — دل من طلبکار بار است و بس
- شمارهٔ ۶۱۳ — تو زما وصف آن جمال مپرس
- شمارهٔ ۶۱۵ — دارم من از جهان غم باری همین و بس
- شمارهٔ ۶۱۲ — از بار دین و دنیا باشد مراد هر کس
- شمارهٔ ۶۰۹ — مژه تیزست و غمزه نیز و تو نیز
- شمارهٔ ۶۱۴ — خیال خال لبش می کنم به خواب هوس
- شمارهٔ ۶۲۰ — من و دردت مرا دوا این بس
- شمارهٔ ۶۱۸ — گر به مسجد نروم قبله من روی تو بس
- شمارهٔ ۶۱۹ — گفتمش نام تو گفتا از مه تابان پرس
- شمارهٔ ۶۲۱ — آن غمزه چو از ریش دل آزرد سر نیش
- شمارهٔ ۶۲۲ — آنکه ز بی گنه کشی نیست دمی ندامتش
- شمارهٔ ۶۲۴ — به خواب آن لعل میگون دیده ام دوش
- شمارهٔ ۶۱۷ — ساقی به می بر افروز امشب چراغ مجلس
- شمارهٔ ۶۲۳ — آنکه می خوانند مردم مردم چشم منش
- شمارهٔ ۶۳۱ — دل که دلداری ندارد دل نشاید خواندنش
- شمارهٔ ۶۲۵ — به مطرب شبه چه خوش میگفت چنگش
- شمارهٔ ۶۲۷ — دارد به سجده شبها به روی بر زمینی
- شمارهٔ ۶۲۹ — دلا نسیم عنایت وزید حاضر باش
- شمارهٔ ۶۳۲ — رفت بار من و بگذاشت مرا با دل ریش
- شمارهٔ ۶۲۸ — دال زلف و الف قامت و میم دهنش
- شمارهٔ ۶۳۰ — دل مسکین که می بینی ازینسان بی زر و زورش
- شمارهٔ ۶۲۶ — چه گفت با تو شنیدی رباب و عود به گوش
- شمارهٔ ۶۳۶ — شوخی که کشد عاشق نزدیک من آریدش
- شمارهٔ ۶۳۴ — زهی کشیده کمان ابروی تو تا بن گوش
- شمارهٔ ۶۳۵ — سرو دیوانه شدست از هوس بالایش
- شمارهٔ ۶۳۸ — گر زلف دراز فکنی از طرف بناگوش
- شمارهٔ ۶۳۷ — کسی که دل طرف زلف یار میکشدش
- شمارهٔ ۶۴۰ — لاابالی را اگر سامان نباشد گو مباش
- شمارهٔ ۶۳۳ — رفتی ز برم عاقبت ای شوخ جفا کیش
- شمارهٔ ۶۳۹ — گنه دیده گراینست که کردم نگهش
- شمارهٔ ۶۴۶ — می میرسد از باغ به خدمت برسیدش
- شمارهٔ ۶۴۵ — من باده بخورم چکنم گو حرام باش
- شمارهٔ ۶۴۱ — لب میگزد چو چشم گشایم بدیدنش
- شمارهٔ ۶۴۸ — نیستم دسترسی آنکه ببوسم پایش
- شمارهٔ ۶۴۷ — نشان شیروان دارد سر زلف پریشانش
- شمارهٔ ۶۴۲ — ما به شادی جهانی نفروشیم
- شمارهٔ ۶۴۴ — مرا بگفت کسان چون قلم مران از پیش
- شمارهٔ ۶۴۳ — ما به فریاد آمدیم از ناله شبهای خویش
- شمارهٔ ۶۵۳ — کسی که دوست ندارد ز جان ندارد حظ
- شمارهٔ ۶۵۶ — بار بنشست به مجلس بنشانید چراغ
- شمارهٔ ۶۵۲ — داریم ساقیا هوس عشرت و نشاط
- شمارهٔ ۶۵۴ — دل چه کند سرو و تماشای باغ
- شمارهٔ ۶۵۵ — کنار آب و لب جویبار و گوشه باغ
- شمارهٔ ۶۵۰ — به نینی که بر آن در بریم سجده خاص
- شمارهٔ ۶۵۱ — کجا کنند به تیغ از تو عاشقان اعراض
- شمارهٔ ۶۴۹ — یار خرمن سوز ما گو روی گندمگون بپوش
- شمارهٔ ۶۵۷ — ای خَطَت خوب و عبارت نازک و لبها لطیف
- شمارهٔ ۶۵۸ — در زورق حیات است جان رقیب خائف
- شمارهٔ ۶۶۰ — به حسن خلق بستان دل ز عشاق
- شمارهٔ ۶۶۲ — طبیب عشق به خون گو بساز شربت عاشق
- شمارهٔ ۶۵۹ — زهی بدایت حسن رخنه نهایت لطف
- شمارهٔ ۶۶۳ — هوای وصل تو دارد غریق بحر فراق
- شمارهٔ ۶۶۴ — ز حسرت خاک شد این چشم غمناک
- شمارهٔ ۶۶۱ — به مسجد هفته از تو کجا یک سجده لایق
- شمارهٔ ۶۶۸ — ای رایت جمال تو نقش نگین دل
- شمارهٔ ۶۷۱ — بی تو مرا خواب و خیال وصال
- شمارهٔ ۶۶۵ — اگرچه دور بود از تو مه به صد فرسنگ
- شمارهٔ ۶۶۶ — نارگی می جنبدم در تن چو چنگ
- شمارهٔ ۶۷۲ — پری به حسن و لطافت نداشت با همه حال
- شمارهٔ ۶۶۹ — ای ورق گل بهشت از رخ نازکت خجل
- شمارهٔ ۶۷۰ — به زلف و خال تو کردی خون خویش سبیل
- شمارهٔ ۶۶۷ — ز رویم وقت کشتن می رود رنگ
- شمارهٔ ۶۷۶ — گر چشم شوخ نست به عاشق کشی مثل
- شمارهٔ ۶۷۴ — مرو مایل به قد تست چه حاجت به دلیل
- شمارهٔ ۶۷۸ — مرا سرگشته میدارد خیال زهد بی حاصل
- شمارهٔ ۶۷۵ — عشق حرفی ست که دال است بر آیات کمال
- شمارهٔ ۶۷۹ — مرا گویند عاشق گرد و بیدل
- شمارهٔ ۶۷۷ — لاف رندی مزن ای زاهد پاکیزه خصال
- شمارهٔ ۶۸۰ — نیست جز درد سری زین دل غمگین حاصل
- شمارهٔ ۶۷۳ — زاهد شهرم ز رندی می کند هر دم سؤال
- شمارهٔ ۶۸۴ — از لب و زلف او نشان جستم و باز یافتم
- شمارهٔ ۶۸۸ — باز در آن کو گذری یافتم
- شمارهٔ ۶۸۲ — آن دهان را بدو لب قند مکرر گفتم
- شمارهٔ ۶۸۷ — با تو از دل نشانه یافتهام
- شمارهٔ ۶۸۵ — ای بخت بارینی که به باران رسانیم
- شمارهٔ ۶۸۶ — ای زنگیان زلف ترا شاه چین غلام
- شمارهٔ ۶۸۳ — از لب او تاخیری بافتیم
- شمارهٔ ۶۸۱ — نیست کس را به حسن روی تو قیل
- شمارهٔ ۶۹۴ — به درد تو جز ناله همدم ندارم
- شمارهٔ ۶۹۱ — بیوی خویش گردان زنده بازم
- شمارهٔ ۶۹۰ — باز می بیخودی بروی تو خوردیم
- شمارهٔ ۶۹۶ — بسی درد از غم عشقت کشیدم
- شمارهٔ ۶۹۵ — بر آمد جان ز شوق آن دهانم
- شمارهٔ ۶۸۹ — باز در عشق یکی دل به غلامی دادم
- شمارهٔ ۶۹۲ — بحمدالله که دیگر بار، روی دوستان دیدم
- شمارهٔ ۶۹۳ — به خالت نسبت مشک ختنا کردم خطا کردم
- شمارهٔ ۶۹۷ — بکش به ناز مرا ای به غمزه آفت مردم
- شمارهٔ ۷۰۱ — پیش رخ نو مه را حسنی چنان ندیدم
- شمارهٔ ۷۰۳ — تا دست به زلف یار بردیم
- شمارهٔ ۷۰۴ — ترا بر دیده من جاست گفتم
- شمارهٔ ۶۹۸ — بگذار تا به گلشن روی تو بگذریم
- شمارهٔ ۷۰۰ — بی تو نفسی که زنده مانم
- شمارهٔ ۶۹۹ — بیا ساقی که بیخ غم به دور گل براندازیم
- شمارهٔ ۷۰۲ — تا خانه دل جای تمنای تو کردیم
- شمارهٔ ۷۰۶ — ترا در دل وفا باشد چه دانم
- شمارهٔ ۷۰۷ — ترا شوخ اندک وفا گفته ایم
- شمارهٔ ۷۰۹ — ترا گر بی وفا گفتم چه گفتم
- شمارهٔ ۷۱۰ — جان دارم و دل دارم سر دارم و زر دارم
- شمارهٔ ۷۰۵ — ترا چون چشم خود دیگر به مردم دید نتوانم
- شمارهٔ ۷۱۱ — چرا رنجید یار از من گناه خود نمی دانم
- شمارهٔ ۷۰۸ — را که هست ز ساعد در آستین پرسیم
- شمارهٔ ۷۱۲ — چون روز روشن است که ما رند و عاشقیم
- شمارهٔ ۷۲۰ — خیال چشم و ابرویت شبی در خواب میدیدم
- شمارهٔ ۷۱۸ — حقوق ناز و عتاب حبیب من دانم
- شمارهٔ ۷۱۶ — چه خوشتر دولتی زینم که دایم با تو بنشینم
- شمارهٔ ۷۱۳ — چه بودی گر شبی در خواب رفتی چشم بیدارم
- شمارهٔ ۷۱۹ — خال لب توست داغ جانم
- شمارهٔ ۷۱۴ — چه خسته میکنی ای جان به غمزه خاطر مردم
- شمارهٔ ۷۱۵ — چه خوش بود آن شبی کز در در آمد یار مهرویم
- شمارهٔ ۷۱۷ — چه رنجم از تو گر کشتی به نازم
- شمارهٔ ۷۲۵ — دل ز چشم او به نازی مست شد بی خویش هم
- شمارهٔ ۷۲۴ — دل برفت از دست ما تنها نه دل دلدار هم
- شمارهٔ ۷۲۸ — دوش آرزونی شکسته بودم
- شمارهٔ ۷۲۱ — دارم آن سر که سر زلف نگاری گیرم
- شمارهٔ ۷۲۳ — درین زحمت که این نوبت من از ریش درون دارم
- شمارهٔ ۷۲۷ — دل نیست به دستم بر دلبر چه فرستم
- شمارهٔ ۷۲۲ — در دست در درونم درمان آن ندانم
- شمارهٔ ۷۲۶ — دل گرفت از بتان به رویم
- شمارهٔ ۷۳۲ — رخ بپوشید و جگر میسوزدم
- شمارهٔ ۷۳۳ — رخت رشک قمر گفتیم گفتیم
- شمارهٔ ۷۳۰ — دوش بی روی تو روی از خون دل برداشتم
- شمارهٔ ۷۳۱ — رحمت آری و کنی چاره این درد نهانم
- شمارهٔ ۷۳۵ — روز عید است و من امروز بر آن در میرم
- شمارهٔ ۷۳۶ — روز نشاطست و عیش باده بیارید و جام
- شمارهٔ ۷۳۴ — رفت از دست من آن زیبا نگاری چون کنم
- شمارهٔ ۷۲۹ — دوش با خود ترانه میگفتم
- شمارهٔ ۷۳۹ — ز ابرویت به محراب نیازم
- شمارهٔ ۷۳۸ — رویت گل سیراب نگوییم چه گوییم
- شمارهٔ ۷۴۴ — سر بر در توأم بنگر سربلندیم
- شمارهٔ ۷۴۰ — زیر لب قند مکرر سخنت را گفتم
- شمارهٔ ۷۴۳ — سحر خروش کنان بر درت گذر کردیم
- شمارهٔ ۷۴۱ — ساقی بیار شیشه می تا به هم خوریم
- شمارهٔ ۷۳۷ — روز و شب از غم عشق تو در اندیشه درم
- شمارهٔ ۷۴۲ — سالها شد که در تک و پوییم
- شمارهٔ ۷۵۱ — صحبت عاشق و حبیب بهم
- شمارهٔ ۷۴۹ — شبی که بی رخ آن شمع مه جبین باشم
- شمارهٔ ۷۴۸ — شب که ز حسرت رخت چشم به ماه کرده ام
- شمارهٔ ۷۵۲ — صحبت یارِ بهشتیست پُر از ناز و نعیم
- شمارهٔ ۷۴۷ — شاه مرغانم سوی تخت سلیمان می پرم
- شمارهٔ ۷۴۶ — سر که بر پای تو بنهادم از آن بردارم
- شمارهٔ ۷۵۰ — شوخ چشمیم کشد دل که کشد از نازم
- شمارهٔ ۷۴۵ — سر زلف تو کرد آخر به سودایی گرفتارم
- شمارهٔ ۷۵۷ — عمریست که از خلوته در میکده مسئوریم
- شمارهٔ ۷۵۶ — عمریست کز دیار تو محروم مانده ایم
- شمارهٔ ۷۵۹ — غم دوست من مغتنم میشمارم
- شمارهٔ ۷۶۰ — قدحی بیار ساقی که ز توبه شرمسارم
- شمارهٔ ۷۵۳ — صد جان ز لبت به وام گیرم
- شمارهٔ ۷۵۴ — صفت زلف کجت راست نباید به قلم
- شمارهٔ ۷۵۸ — عید می آید و وقتست که در مه نگریم
- شمارهٔ ۷۵۵ — عشق تو داغ بندگی باز کشیده بر دلم
- شمارهٔ ۷۶۸ — گر دهد دستم کز آن عارض نقابش بر کنم
- شمارهٔ ۷۶۳ — گر بی تو یک دو دم من بیمار زیستم
- شمارهٔ ۷۶۲ — گر به میخانه حریف می و شاهد باشم
- شمارهٔ ۷۶۶ — گر خود هزار سنگ ملامت به سر خورم
- شمارهٔ ۷۶۵ — گر جان ز من دلشده خواهی بسپارم
- شمارهٔ ۷۶۱ — قراری کردهام با خود که چون در پیش یار افتم
- شمارهٔ ۷۶۴ — گر تو سر خواهی ز من سر با تو ببارم به چشم
- شمارهٔ ۷۶۷ — گر دل طلبی از من جان هم به تو در بازم
- شمارهٔ ۷۷۶ — ما از لب تو کام ندیدیم و گذشتیم
- شمارهٔ ۷۷۰ — گر گذاری که با تو در نگویم
- شمارهٔ ۷۷۵ — ما از شراب و شاهد صد بار توبه کردیم
- شمارهٔ ۷۶۹ — گر کام خود از لبت بگیرم
- شمارهٔ ۷۷۱ — اگر من از عشق آن دو رخ میرم
- شمارهٔ ۷۷۲ — گفت دلدارم که از هجران دلت خون میکنم
- شمارهٔ ۷۷۳ — گفت یار از غیرِ ما پوشان نظر گفتم: به چشم!
- شمارهٔ ۷۷۴ — ما از نو سخنور جهانیم
- شمارهٔ ۷۸۳ — ما را سر آنست که در پای تو افتیم
- شمارهٔ ۷۷۸ — ما به سودای تو دامن ز جهان در چیدیم
- شمارهٔ ۷۸۰ — ما خانه دل جای تمنای تو کردیم
- شمارهٔ ۷۸۴ — ما رند و قلندر صفت و عاشق و مستیم
- شمارهٔ ۷۷۷ — ما با غم تو خرم و آسودهخاطریم
- شمارهٔ ۷۸۲ — ما درین شهر به دام صنمی در بندیم
- شمارهٔ ۷۸۱ — ما در حریم مجلس عشاق محرمیم
- شمارهٔ ۷۷۹ — ما چو قطع نظر از روی نکو نتوانیم
- شمارهٔ ۷۸۸ — مریض عشقم و درد تو دارم
- شمارهٔ ۷۸۷ — مرا گویند باران کیست بار تو چرا گویم
- شمارهٔ ۷۹۱ — من ترا مانده به هر بار کجا بار شوم
- شمارهٔ ۷۸۵ — ما ز سگان درت بیشتر و کمتریم
- شمارهٔ ۷۸۹ — من ازین خرقه آلوده که در بر دارم
- شمارهٔ ۷۸۶ — ما لبت را نمک، شوان ملاحت خوانیم
- شمارهٔ ۷۹۲ — من ترک زهد کرده و رندی گزیدهام
- شمارهٔ ۷۹۰ — من برین در بندهام تا زندهام
- شمارهٔ ۷۹۷ — من ز مهرت هر سحر کز سوز دل دم میزنم
- شمارهٔ ۷۹۸ — من طاقت دوری ز رخ یار ندارم
- شمارهٔ ۷۹۹ — من که از وصل تو ای دوست جدا می باشم
- شمارهٔ ۷۹۳ — من دل خسته به درد تو دوا یافته ام
- شمارهٔ ۷۹۵ — من ز جانان به جان گریختهام
- شمارهٔ ۷۹۶ — من ز غمت خرم و به یاد تو شادم
- شمارهٔ ۸۰۰ — من و درد تو آنگه باد مرهم
- شمارهٔ ۷۹۴ — من ز بویش بیخود و دیوانهام
- شمارهٔ ۸۰۴ — نرود نقش خیال تو زمانی ز ضمیرم
- شمارهٔ ۸۰۸ — هر شبی تا به سحر دست دعا بگشایم
- شمارهٔ ۸۰۱ — من همچو گردم در رهت زآن رو طلبکار توام
- شمارهٔ ۸۰۶ — نیست جز غم بینو خوردن دیگرم
- شمارهٔ ۸۰۲ — مهی نشست خیال رخت به خانه چشم
- شمارهٔ ۸۰۵ — نقد جان چیست که در دامن جانان ریزم
- شمارهٔ ۸۰۷ — وصف دهن تنگ تو من هیچ نگویم
- شمارهٔ ۸۰۳ — نام آن لب به خط سبز به جانی دیدم
- شمارهٔ ۸۰۹ — هر شبی خاک درت از گریه پرخون میکنم
- شمارهٔ ۸۱۵ — آتش دوری دل ما بر نتابد بیش ازین
- شمارهٔ ۸۱۰ — هرگاه که به ناکامی دور از لب بار افتم
- شمارهٔ ۸۱۱ — یار اشکم دید و شد بر من رحیم
- شمارهٔ ۸۱۳ — بار هر چند به ناحق طلبه آزارم
- شمارهٔ ۸۱۲ — یار من بار دگر می طلبد دانستم
- شمارهٔ ۸۱۴ — یک شب نسیم زلفت از حلقه شنودم
- شمارهٔ ۸۱۶ — آمد درون دل غمت دیگر نمی آید برون
- شمارهٔ ۸۲۳ — ای غمت فوت جان سوختگان
- شمارهٔ ۸۲۲ — ای غمت آرام جان عاشقان
- شمارهٔ ۸۲۰ — ای خوش آن باد که از کوی تو آید بر من
- شمارهٔ ۸۱۷ — آمد لب تو باز بصد نازه در سخن
- شمارهٔ ۸۲۱ — ای عادت قدیمت دلهای ما شکستن
- شمارهٔ ۸۱۸ — امروز بحمدالله فارغ شدم از دشمن
- شمارهٔ ۸۲۴ — ای لبت چون شکر و نقل دهان نیز چنان
- شمارهٔ ۸۱۹ — ای بدل نزدیک و دور از دیدن گریان من
- شمارهٔ ۸۲۶ — با درد تو آرمید نتوان
- شمارهٔ ۸۲۸ — بدیده سوی تو حیف آیدم گذر کردن
- شمارهٔ ۸۳۰ — بر درت بی آب شد اشکم ز بسیار آمدن
- شمارهٔ ۸۲۷ — بحر عشقت بحر بی پایاب گفتن میتوان
- شمارهٔ ۸۳۱ — برگ گل خواندمش از لطف برنجید ز من
- شمارهٔ ۸۲۵ — ای نهاده بار هجران بر دل پر درد من
- شمارهٔ ۸۲۹ — به رخ قدر گل و گلزار بشکن
- شمارهٔ ۸۳۲ — تا رفتی از برم شده ام زار و ناتوان
- شمارهٔ ۸۴۰ — خواجه چرا نشستهای خیز که رفت کاروان
- شمارهٔ ۸۳۸ — خاک پایت دوست دارد روی من
- شمارهٔ ۸۳۷ — حدیث یار شیرین لب نگنجد در دهان من
- شمارهٔ ۸۳۹ — خبری یافتم از یار مپرسید ز من
- شمارهٔ ۸۳۳ — ترک دل گفت آن دو چشم و دل ز تیر غمزه خون
- شمارهٔ ۸۳۵ — چو زلف یار ز خود لازم است ببریدن
- شمارهٔ ۸۳۴ — چشم اگر اینست و ابرو این و ناز و شیوه این
- شمارهٔ ۸۳۶ — چه خوش است از تو بوس بخوشی نیاز کردن
- شمارهٔ ۸۴۳ — خواهیم نقد جان و سر در پای جانان ریختن
- شمارهٔ ۸۴۶ — دلا نحفه جان به جانان رسان
- شمارهٔ ۸۴۸ — دلبر نازک دل من هر زمان رنجد ز من
- شمارهٔ ۸۴۴ — داری لب و دهانی شیرین ولی چه شیرین
- شمارهٔ ۸۴۵ — در سر زنجیر زلف او من بی عقل و دین
- شمارهٔ ۸۴۷ — دل است جایش و با دیده فتاده به خون
- شمارهٔ ۸۴۱ — خوشا در کوی دلبر آرمیدن
- شمارهٔ ۸۴۲ — خوش است بر لب معشوق مست بوسیدن
- شمارهٔ ۸۵۰ — دلم را صبر ممکن نیست از روی نکو کردن
- شمارهٔ ۸۴۹ — دل که میرفت ز خود چون نرود باز چنین
- شمارهٔ ۸۵۳ — دوستان مرحمتی بر دل بیچاره من
- شمارهٔ ۸۵۲ — دل نثار زلف جانان کرد جان خویشتن
- شمارهٔ ۸۵۱ — دل من عاشق باریست که گفتن نتوان
- شمارهٔ ۸۵۶ — زلف بر دوش آن پری در ماهتاب آمد برون
- شمارهٔ ۸۵۵ — روی او از زلف دیدن میتوان
- شمارهٔ ۸۵۴ — راز عشقت ز دل آمد به زبان
- شمارهٔ ۸۶۲ — سوختی ای مرهم جانها درون ریش من
- شمارهٔ ۸۶۴ — شبی نگذرد بر دوچشم اشک گلگون
- شمارهٔ ۸۶۰ — سوخت به داغ غم چنان دل که نماند ازو نشان
- شمارهٔ ۸۶۳ — شبی خواهم چو شمعش لب گزیدن
- شمارهٔ ۸۵۸ — زیر پا دامن کشان زلف دوتای او ببین
- شمارهٔ ۸۶۱ — سوخت جانم تا ز پا افتاد زلفت بر ذقن
- شمارهٔ ۸۵۹ — سرو می ماند به قد یار من
- شمارهٔ ۸۵۷ — ز نشاط و عیش بادا لب تو همیشه خندان
- شمارهٔ ۸۶۷ — عاشق کیست دلم باز نخواهم گفتن
- شمارهٔ ۸۶۸ — عاشقی چیست مقیم در جانان بودن
- شمارهٔ ۸۶۹ — عشق حالیست که جبریل بر آن نیست امین
- شمارهٔ ۸۷۲ — که خبر برد به بار از من مبتلای غمگین
- شمارهٔ ۸۷۱ — کارم ز دست شد نظری کن بکار من
- شمارهٔ ۸۷۰ — قدمت آن با الف با سرو سیمین
- شمارهٔ ۸۶۶ — طوطی ب نو دید و در افتاد در سخن
- شمارهٔ ۸۶۵ — شه لشکر کش ما برد از ما عقل و هوش و دین
- شمارهٔ ۸۷۵ — گر قد همچو سروش در بر توان گرفتن
- شمارهٔ ۸۷۸ — من نخواهم دیده از رویت دگر برداشتن
- شمارهٔ ۸۷۹ — من و محنت تو زهی راحت من
- شمارهٔ ۸۸۰ — مه عیدت مبارک باد ای خورشید مهرویان
- شمارهٔ ۸۷۴ — گر شبی آن مه ز منزل بی نقاب آید برون
- شمارهٔ ۸۷۳ — گر سرزنیغ نیزت دارد سر بریدن
- شمارهٔ ۸۷۷ — مرا که خرقة ارزق به باده شد گلگون
- شمارهٔ ۸۷۶ — ما باز دل نهادیم بر جور دلستانان
- شمارهٔ ۸۸۷ — هر دمی با دگری ناز مکن
- شمارهٔ ۸۸۱ — میزند بر آتش دل جوش می آب اینچنین
- شمارهٔ ۸۸۲ — نخواهم بیش از این از خلق راز خویش پوشیدن
- شمارهٔ ۸۸۸ — آنکه رنگی نیست کس را از لب رنگین او
- شمارهٔ ۸۸۶ — نیست بازی با رخ او عشق پنهان باختن
- شمارهٔ ۸۸۳ — نمی دهد دهنت کام ما از آن لب شیرین
- شمارهٔ ۸۸۴ — نوش کن خواجه علیرغم صُراحیشکنان
- شمارهٔ ۸۸۵ — چه جویست آن روان در فر شیرین
- شمارهٔ ۸۹۶ — ای نور دیده را نگرانی بسوی تو
- شمارهٔ ۸۹۳ — ای دل حکایت غم خود با صبا بگو
- شمارهٔ ۸۹۲ — ای دلاویزتر از رشته جان کا کل تو
- شمارهٔ ۸۹۵ — ای کاش رفتمی چو صبا در حریم تو
- شمارهٔ ۸۸۹ — آه که خاک راه شد دیده من به راه تو
- شمارهٔ ۸۹۱ — ای حریم کعبه دل کوی تو
- شمارهٔ ۸۹۰ — اگر دشنام می گونی مرا گو
- شمارهٔ ۸۹۴ — ای دل غلام أو شدی ای من غلام تو
- شمارهٔ ۸۹۸ — چاره کس نکند غمزه خونخواره تو
- شمارهٔ ۹۰۱ — دل ضعیف به یکباره ناتوان شد ازو
- شمارهٔ ۸۹۹ — چو در جان کرد و دل جا غمزه تو
- شمارهٔ ۹۰۲ — دو بوسم که گفتی اگر گویم آن کو
- شمارهٔ ۹۰۳ — زهی زان قامت رعنای دلجو
- شمارهٔ ۸۹۷ — بی لب ساقی مرا می نرود در گلو
- شمارهٔ ۹۰۴ — سرخوش است ای پسر مرا باتو
- شمارهٔ ۹۰۰ — دل سوی او رفت جان هم گو برو
- شمارهٔ ۹۰۸ — گفتا کئی تو، من بنده تو
- شمارهٔ ۹۱۲ — ما به کلی طمع وصل بریدیم از تو
- شمارهٔ ۹۱۱ — گفتهای از ما دلت بردار زنهار این مگو
- شمارهٔ ۹۰۹ — گفتمش ماه پر است آن چهره گفتا پر مگو
- شمارهٔ ۹۱۰ — گفتم ملکی یا بشری؟ گفت که هر دو
- شمارهٔ ۹۰۵ — غلامِ پیرِ خراباتم و طبیعتِ او
- شمارهٔ ۹۰۷ — گر مرا صد سر بوَد هر یک پر از سودای او
- شمارهٔ ۹۰۶ — گر تیر کشی از طرف غمزهٔ جادو
- شمارهٔ ۹۱۵ — از فرقت تو هر دم خون بارم از دو دیده
- شمارهٔ ۹۱۷ — ای از حدیث زلف توام بر زبان گره
- شمارهٔ ۹۱۶ — اشک چو لعل ریزد آن لب مرا ز دیده
- شمارهٔ ۹۱۸ — ای با لب شیرین سخنت تلخ فتاده
- شمارهٔ ۹۱۹ — ای چو چشم خوش تو چشم کسی کم دیده
- شمارهٔ ۹۲۰ — ای خط مشکبار تو پیچیده گرد ماه
- شمارهٔ ۹۱۴ — آن عارض و رخسار و جبین هست در سه ماه
- شمارهٔ ۹۱۳ — نداند قدر حسنت کس به از تو
- شمارهٔ ۹۲۴ — ای شیشهٔ دل ما در زیر پا شکسته
- شمارهٔ ۹۲۵ — ای لب و گفتار تور شیرین همه
- شمارهٔ ۹۲۸ — ای نبات قد سبزت شکرستان همه
- شمارهٔ ۹۲۶ — ای مردم دو چشمم مثل رخت ندیده
- شمارهٔ ۹۲۱ — ای دل ریش من از جور تو غمگین گونه
- شمارهٔ ۹۲۳ — ای روان گرد درت اشک روان پیوسته
- شمارهٔ ۹۲۲ — ای رخ و زلف سیاه تو شب تیره و ماه
- شمارهٔ ۹۲۷ — ای منت جانفشان دیرینه
- شمارهٔ ۹۳۱ — باد آرد بر من بوی تو ناگه ناگه
- شمارهٔ ۹۳۶ — تا توانی دل مشتاق بدست آری به
- شمارهٔ ۹۳۲ — برهگذار قد بار دیدم از ناگاه
- شمارهٔ ۹۳۳ — به ناز کشتن او بازم آرزوست چه چاره
- شمارهٔ ۹۳۵ — بینم ابروی تو پیوسته مه نو گه گه
- شمارهٔ ۹۳۰ — با تو در دل نبایدم رخ ماه
- شمارهٔ ۹۲۹ — به ابروان تو زاهد چو چشم وا کرده
- شمارهٔ ۹۳۴ — بیروی او ز دیدهٔ بینا چه فایده
- شمارهٔ ۹۴۳ — روی خوب از من مشتاق نپوشانی به
- شمارهٔ ۹۳۷ — چو چشم مست تو دیدم خمارم از دیده
- شمارهٔ ۹۳۹ — خواهم که کنم بار دگر در تو نظاره
- شمارهٔ ۹۴۴ — زاد راه عاشقان اشک است و روی زرد و آه
- شمارهٔ ۹۳۸ — چندین چه بلا و درد است این آه
- شمارهٔ ۹۴۰ — در پای تو تنها به سر ماست فتاده
- شمارهٔ ۹۴۲ — دلم ترسد در آن زلف خمیده
- شمارهٔ ۹۴۱ — دلم به زخم زبانها نگردد آزرده
- شمارهٔ ۹۴۸ — گر سر طلبی بر درت آریم به دیده
- شمارهٔ ۹۵۱ — ما جگر سوختگان داغ تو داریم همه
- شمارهٔ ۹۵۲ — مرا که روی تو بینم چه حاجت است
- شمارهٔ ۹۵۰ — لب یار برهم چرا زد ز پسته
- شمارهٔ ۹۴۹ — گفتم شکرست آن به دهان گفت ترا چه
- شمارهٔ ۹۴۵ — زیر پا از زلف مشکین گه گهی میکن نگاه
- شمارهٔ ۹۴۶ — شبت خوش باد ای باد سحرگاه
- شمارهٔ ۹۴۷ — کحل بصر نیست جز آن خاک راه
- شمارهٔ ۹۵۴ — هر نیر که بر جان ز تو از دور رسیده
- شمارهٔ ۹۵۶ — باز خود را چو گل تازه بر آراسته ای
- شمارهٔ ۹۵۸ — چرا جنییت شاهی بظلم تاخته ای
- شمارهٔ ۹۵۹ — گر همه وقتی همه دلخون نه ای
- شمارهٔ ۹۵۷ — تا به رخسار مه از غالیه چوگان زدهای
- شمارهٔ ۹۶۰ — لیست آن بگو با شکر خورده ای
- شمارهٔ ۹۵۵ — ای بار نازنین مگر از فتنه زادهای
- شمارهٔ ۹۵۳ — هر نیر کز تو بر دل غم پرور آمده
- شمارهٔ ۹۶۴ — اگر در کشتنم تأخیر کردی
- شمارهٔ ۹۶۵ — اگر ز محنت دنیا خلاص میطلبی
- شمارهٔ ۹۶۸ — ای از خط تو زنگ بر آئینه شاهی
- شمارهٔ ۹۶۷ — ای آیت حسن از رخ خوب تو مثالی
- شمارهٔ ۹۶۳ — از در خویش مرا بر در غیری ببری
- شمارهٔ ۹۶۱ — آشوب جانی شوخ جهانی
- شمارهٔ ۹۶۶ — ای آفتاب روی تو در اوج دلبری
- شمارهٔ ۹۶۲ — آن شوخ دی براهی میرفت همچو شاهی
- شمارهٔ ۹۷۵ — ای صبا تاکی به زلف بار بازی می کنی
- شمارهٔ ۹۷۲ — ای دهان تو قند و لب همه می
- شمارهٔ ۹۷۴ — ای صبا بر خاک کوی یار ما خوش میروی
- شمارهٔ ۹۷۰ — ای درد درون جان چه باشی
- شمارهٔ ۹۷۱ — ای دل این بیچارگی و مستمندی تا به کی
- شمارهٔ ۹۷۶ — ای گل روی ترا چون من بهر سو بلبلی
- شمارهٔ ۹۶۹ — ای بوده با تو ما را خویشی و آشنایی
- شمارهٔ ۹۷۳ — ای رخت آیت حسن و دهنت لطف خدای
- شمارهٔ ۹۸۲ — باز دست از جانفشانان بر فشاندی
- شمارهٔ ۹۷۸ — ای ولوله عشق تو به ره هرزه کویی
- شمارهٔ ۹۸۳ — بازم از طلعت خود دیده منور کردی
- شمارهٔ ۹۷۹ — با تو ه را نمی رسد دعوی
- شمارهٔ ۹۷۷ — این چه نبهاست وین چه شیرینی
- شمارهٔ ۹۸۰ — باز به ناز کش مرا چیست که ناز میکنی
- شمارهٔ ۹۸۱ — باز بگذشتی بر آن زلفه ای نسیم مشکبوی
- شمارهٔ ۹۸۴ — با مسکنت و عجز و ضعیفی وفقیری
- شمارهٔ ۹۹۲ — برویت بنگرم ناگه نرنجی
- شمارهٔ ۹۸۶ — بچشم جان چو چراغی که در میان ز جاجی
- شمارهٔ ۹۹۱ — بر من بیدل اگر جور و ستم فرمودی
- شمارهٔ ۹۸۷ — به جز نور و ضیاء و گرمی از آذر چه میخواهی
- شمارهٔ ۹۸۸ — بده ساقی شراب ارغوانی
- شمارهٔ ۹۹۰ — بر گل به پای سرو چو رفتار میکنی
- شمارهٔ ۹۸۵ — با من این بودت ز اول شرط باری
- شمارهٔ ۹۸۹ — بر سر راه طلب بافت گدانی گهری
- شمارهٔ ۹۹۵ — به باران کهن یاری نکردی
- شمارهٔ ۹۹۴ — به مجلسی که بمستان ز لب شراب دهی
- شمارهٔ ۹۹۶ — تا خلوت دل خالی از اغیار نیابی
- شمارهٔ ۹۹۷ — تا کی ای مونس دلم بیموجبی غمگین کنی
- شمارهٔ ۹۹۳ — به کوی عشق باشی شیرمردی
- شمارهٔ ۱۰۰۰ — ترا دیده هر بار دیدی چه بودی
- شمارهٔ ۹۹۸ — تب چرا درد سر آورد به نازکبدنی
- شمارهٔ ۹۹۹ — ترا چگونه توان گفت یوسف ثانی
- شمارهٔ ۱۰۰۵ — تو سروی و گل خندان همانکه میدانی
- شمارهٔ ۱۰۰۷ — چرا هر دم از پیش ما میگریزی
- شمارهٔ ۱۰۰۸ — چشم شوخ و دل سنگین بر سیمین داری
- شمارهٔ ۱۰۰۴ — نو درد نداری و رخ زرد نداری
- شمارهٔ ۱۰۰۳ — تو چشم آنکه حق بینی نداری
- شمارهٔ ۱۰۰۶ — چرا به تحفه دردم همیشه ننوازی
- شمارهٔ ۱۰۰۱ — ترکمن مه بود به ترکی آی
- شمارهٔ ۱۰۰۲ — تن در پی جان میرود ای بخت کجایی
- شمارهٔ ۱۰۱۴ — خرم آن دم که توأم مونس و همدم باشی
- شمارهٔ ۱۰۱۳ — حدیث خوشی هیچ با ما نگوئی
- شمارهٔ ۱۰۱۶ — خواهی که به هیچ غم نمیری
- شمارهٔ ۱۰۱۵ — خواهم بر تو بردن تن را که شد خیالی
- شمارهٔ ۱۰۱۰ — چو گل به لطف نو زد ان نازک اندامی
- شمارهٔ ۱۰۰۹ — چو تو دشمن از دوست نشناختی
- شمارهٔ ۱۰۱۱ — چه لطف است این که با من مینمایی
- شمارهٔ ۱۰۱۲ — چه موجب است که هیچ التفات ما نکنی
- شمارهٔ ۱۰۲۳ — دل ز باران کهن برداشتی
- شمارهٔ ۱۰۲۲ — دل رفت به باد دلپذیری
- شمارهٔ ۱۰۲۴ — دل شد ز عشق باری شیدا چنانکه دانی
- شمارهٔ ۱۰۱۸ — درین پستی گر آن مه را نیابی
- شمارهٔ ۱۰۱۹ — درین ره هرچه جویی آن بیابی
- شمارهٔ ۱۰۲۱ — دگر باره تیغ جفا بر کشیدی
- شمارهٔ ۱۰۲۰ — دست ندارم از تو من گرچه ز پایم افکنی
- شمارهٔ ۱۰۱۷ — دارم ز ابروان تو چشم عنایتی
- شمارهٔ ۱۰۲۶ — دل که سودای تو می پخت کبابش کردی
- شمارهٔ ۱۰۲۷ — دل من به داغ جفا سوختی
- شمارهٔ ۱۰۲۸ — دل می کنی جراحت و مرهم نمیدهی
- شمارهٔ ۱۰۳۱ — ز من که مهر تو دارم به سینه روی چه تابی
- شمارهٔ ۱۰۳۰ — ز دیده در دل دیوانه رفتی
- شمارهٔ ۱۰۲۹ — راز معشوق حدیثیست نهانداشتنی
- شمارهٔ ۱۰۳۲ — ز من مپرس که «از عاشقانِ زارِ کهای؟»
- شمارهٔ ۱۰۲۵ — دل شیشه ایست جای خیال تو ای پری
- شمارهٔ ۱۰۳۶ — صنما در خط سنبل مه تابان داری
- شمارهٔ ۱۰۴۰ — کاش که سرو ناز ما از در ما در آمدی
- شمارهٔ ۱۰۳۴ — سیمین بدنی سرو قدی پسته دهانی
- شمارهٔ ۱۰۳۳ — سالها گر بنویسم صفت مشتاقی
- شمارهٔ ۱۰۳۷ — طبیب عاشقان آمد بیا بگذار بیدردی
- شمارهٔ ۱۰۳۸ — عاشقی و بی دلی بیدلبری
- شمارهٔ ۱۰۳۹ — قطره قطره از دریا چو به ساحل آیی
- شمارهٔ ۱۰۳۵ — شیرین لبی شکر دهنی سرو قامتی
- شمارهٔ ۱۰۴۴ — اگر او یاد من دلخسته کردی
- شمارهٔ ۱۰۴۷ — گر بردرت این اشک چو سیلاب گذشتی
- شمارهٔ ۱۰۴۶ — گر به پاکی خضر وقتی و روح القدسی
- شمارهٔ ۱۰۴۸ — گر بری دست به آئینه و در خود نگری
- شمارهٔ ۱۰۴۵ — گر باد سوی خاک من آرد ز تو بویی
- شمارهٔ ۱۰۴۲ — گر از در به تیم برانی نو دانی
- شمارهٔ ۱۰۴۱ — کدام سر که ندارد دماغ سودایی
- شمارهٔ ۱۰۴۳ — گر از شاخ دولت گلی چیدمی
- شمارهٔ ۱۰۵۰ — گر به من یار شوی ور نشوی
- شمارهٔ ۱۰۵۳ — گر گم شوی از خود خبر یار بیابی
- شمارهٔ ۱۰۵۵ — گر همه وقتی همه دل خون نیی
- شمارهٔ ۱۰۵۶ — گفتم: ای سیمذقن! گفت: که را میگویی؟
- شمارهٔ ۱۰۴۹ — گر به فردوسی از حریم وصل نگشانی دری
- شمارهٔ ۱۰۵۱ — گر تو دل ما سوختی از آتش دوری
- شمارهٔ ۱۰۵۲ — گر زلف خود به فتنه و شوخی رها کنی
- شمارهٔ ۱۰۵۴ — گر لذت خونریزی آن غمزه شناسی
- شمارهٔ ۱۰۵۹ — مپوشان روی خود ای شوخ خود رای
- شمارهٔ ۱۰۶۰ — مرا در درد بی باری دریغا بار بایستی
- شمارهٔ ۱۰۵۸ — مبارک منزلی خوش سرزمینی
- شمارهٔ ۱۰۶۴ — من کیستم که ورزم سودای چون تو باری
- شمارهٔ ۱۰۶۳ — من اوصاف حست ندانم کماهی
- شمارهٔ ۱۰۶۲ — من آن بهتر که باشم رند و عامی
- شمارهٔ ۱۰۵۷ — گل و رخسار تو دارند به هم یکرنگی
- شمارهٔ ۱۰۶۱ — مرا زیبد به چوگان سر زلفت نظربازی
- شمارهٔ ۱۰۶۷ — ناوک غمزه چو هر سو به شتاب اندازی
- شمارهٔ ۱۰۷۱ — نیست بهای جان بسی پیش تو چون کشد کسی
- شمارهٔ ۱۰۶۸ — ندارد دلم طاقت بی توی
- شمارهٔ ۱۰۶۹ — ندانم کی به دام من در افتی
- شمارهٔ ۱۰۷۰ — نشان خاک پای او اگر می یافتم جایی
- شمارهٔ ۱۰۷۲ — ورای آن چه سعادت بود که ناگاهی
- شمارهٔ ۱۰۶۶ — مویت از عنبر تر فرق ندارد مویی
- شمارهٔ ۱۰۶۵ — من کیم گفتی که گویم خاک نعلین منی
- شمارهٔ ۱۰۷۸ — هیچ شب ای مه از وطن جانب ما نیامدی
- شمارهٔ ۱۰۷۹ — یارب این درد دل و فرقت جانان تا کی
- شمارهٔ ۱۰۷۶ — هر لحظه بما از تو رسد تحفة دردی
- شمارهٔ ۱۰۷۳ — وصال اوست بخت ما نبینم آن به بیداری
- شمارهٔ ۱۰۷۷ — هر لحظه غمزهها به جفا نیز میکنی
- شمارهٔ ۱۰۷۴ — هرگز سوی ما چشم رضائی نگشادی
- شمارهٔ ۱۰۷۵ — هر لحظه به غمزه دل ریشم چه خراشی