شمارهٔ ۱۱۴ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
تا خیالت را دلمه منزلگه است
از مه تو منزل من پر مه است
گر لبت بوسم ز بسمل چاره نیست
کافتتاح ملح از بسم الله است
یک شبی با ما نشین کز دور عمر
یک شبی ماندست و آن هم کوته است
محنت هجر تو ساعت ساعت است
دولت وصل تو ناگه ناگه است
تا چه گونی حاضرم و مستمع
چاکران را گوش بر حکم شه است
من به دزدی گیرم آن چاه ذقن
کانکه عقل کل ببردست آن چه است
ریختی بر هر رهی خون کمال
تا نگویند این چه خون بیره است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و انتظار است. شاعر از محبوب خود میخواهد که مدتی در کنار او بماند، زیرا عمر کوتاه است و دوری از او بسیار سخت و عذابآور است. او به احوالات عاشقانهاش اشاره میکند و بیان میکند که عشق و وصال محبوب آنقدر ارزشمند است که حتی نداشتن عقل را نیز تحمل میکند. همچنین شاعر به قدرت عشق و تاثیرات آن بر زندگی اشاره کرده و از درد و رنجهایی که به خاطر جدایی از محبوبش میکشد صحبت میکند. در نهایت، شاعر نشان میدهد که خون جانی که به خاطر عشق ریخته میشود، نشانهای از عمق احساسات است.