شمارهٔ ۱۱۸ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
ترا دو رخ به دو خط فن دلبری آموخت
تو از دو چشم و دو چشم از تو ساحری آموخت
تو طفل مکتب حُسنی معلم تو دو چشم
معلمت همه شوخی و دلبری آموخت
فریب و مکر به غمزه چه میدهی تعلیم؟
وشه گیر چه حاجت مزوری آموخت
کجا درست کنند اهل زهد تخته عشق
که مشکل است به میمون دروگری آموخت
به دور حسن نو آن عارف است و حرف شناس
که نوع زهد سترد و قلندری آموخت
کی که قیمت خاک درت به عاشق گفت
بهاشناسی جوهر به جوهری آموخت
کمال برد به نطق از شکر سبق گویی
لبت به طوطی طبعش سخنوری آموخت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و جذابیت عشق و دلدار است. شاعر به روشها و فنون دلبری اشاره میکند و میگوید که محبوب با دو چشمش به دیگران هنرهای عشق ورزی را میآموزد. معلم عشق و زیبایی، افرادی هستند که از حس و جذابیتهای ظاهری یاد میگیرند. او همچنین بر مکراً و فریبندگی در عشق تأکید دارد و به زهد و عرفان اشاره میکند که در برابر عشق واقعی نمیتواند ایستادگی کند. شاعر به ارزش عشق اشاره کرده و میگوید که حتی خاکی که در عشق وجود دارد، باارزش است. در نهایت، او زیبایی کلام محبوب را ستوده و آن را به طوطیهایی که در گفتوگو مهارت دارند، تشبیه میکند.