نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۴ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

دل صفه خال تو با زلف گفت

دانه در در شب تاریک سفت

سرو قدت راست چمن سرو راست

کس سخن راست نیارد نهفت

تا نرود گرد به هر دیده حیف

دیده درت آب زد آنگه برفت

ناله من خواب شبت برد و آه

چون نکنم ناله که چشمم نخفت

بیدق خال تو نرانده هنوز

طره کج باز دو رخ برد مفت

ای دل اگر سروریت آرزوست

چون سر زلفش به قدمها بیفت

هر که شنید از سخنان کمال

سلمه الله و أبقاه گفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و دلربایی معشوق اشاره می‌کند و از عشق و احساساتش نسبت به او سخن می‌گوید. او به زلف و چهره دل‌نشین معشوق اشاره دارد و ابراز می‌کند که هیچ‌کس نمی‌تواند احساسات راستینش را پنهان کند. شاعر از درد جدایی و نبود معشوق شکایت می‌کند و می‌گوید که ناله‌هایش خواب معشوق را می‌برد. در نهایت، او آرزو می‌کند که این عشق و زیبایی همیشه پایدار باشد.