نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۰ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دور از خداست خواجه مگر بی ارادت است

خدمت نصیب بنده صاحب سعادت است

از صدق دم مزن چو نگشتی شهید عشق

دعوی این مقام درست از شهادت است

بشکن بت غرور که در دین عاشقان

ن یک بت که بشکنند به از صد عبادت است

زاهد نهاد میان کلاه و عمامه فرق

مسکین هنوز در حجب رسم و عادت است

ناز طبیب دور ز حکمت بود کشید

ما را که از حبیب امید عبادت است

با جور مهره دل نشود منتهی کمال

آنجا که منتهای کمال ارادت است

گو جور بیش کن به محبان خویش باز

چندانکه جور پیش محبت زبادت است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان ارتباط انسان با خدا و عشق می‌پردازد. او می‌گوید که اگر انسان از خدا دور باشد، به دلیل نداشتن اراده صحیح است و خدمت به خداوند نصیب بندگان با سعادت می‌شود. شاعر تأکید می‌کند که اگر کسی در عشق واقعی شهید نشده باشد، حق ندارد از مقام والایی صحبت کند و می‌افزاید که در دین عاشقان، شکستن بت غرور مهم‌تر از صد عبادت است. او به زاهدان اشاره می‌کند که در ظاهر دینی خود تفاوت‌هایی دارند و بسیاری از آنان هنوز در قالب‌های عادت گرفتارند. شاعر همچنین درباره چگونگی دست‌یابی به کمال و عشق می‌گوید که باید با عشق و ارادت به خداوند پیش رفت، حتی اگر در این مسیر با مشکلاتی روبرو شویم. در نهایت، او به لزوم افزایش محبت در برابر سختی‌ها اشاره می‌کند.