نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۷ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

روزی که به من ناز و عتابت به حساب است

آن روز مرا روز حساب است و عذاب است

گفتی پس قرنی ز جفایت بکشم دست

فریاد من از دست تو باز این چه عتاب است

خواهند شدن صید و تا ماه ز ماهی

کز عارض و زلف تو بسی شست در آب است

گرد لب و رخسار تو جان بر سر آتش

از ذوق نمک رقص کنان همچو کباب است

من پند تو چون بشنوم ای شیخ که چون عود

گوشیم سوی مطرب و گوشی به رباب است

در مجلس و عظم به قدح پیش کشد دل

روزی که هوا سرد بود روز شراب است

از غمزه میندیش کمال و بکش آن زلف

گر مرغ ببر دام که صیاد به خواب است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این اشعار، شاعر به عشق و ناز و عتاب معشوقش اشاره می‌کند و روزی که عاشق برای او حساب و عذاب می‌بیند را توصیف می‌کند. شاعر به شور و شوق خود از زیبایی‌های معشوق و تاثیر آن بر قلبش اشاره کرده و از حالتی که در اثر عشق به آن دچار شده، می‌گوید. او همچنین به لذت‌های زندگی، مانند شراب و رقص، در کنار غم عشق و زیبایی‌های معشوق پرداخته و به نوعی پیام تفریح و لذت از زندگی را منتقل می‌کند، به ویژه در روزهایی که سردی هوا احساس می‌شود. در نهایت، شاعر فکر کردن به غم را بی‌فایده می‌داند و بر لزوم همراهی با زیبایی‌ها تأکید می‌کند.