شمارهٔ ۱۶۱ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
دوستان گر کشت ما را دوست ما دانیم و دوست
چون هلاک ما رضای اوست ما دانیم و دوست
گر نوازد ور گدازد جان ما کس را چه کار
ور به جان دشمن شود با دوست ما دانیم و دوست
دیده گربان ما در پای هر سرو و گلی
گر بجست و جوی او چون جوست ما دائیم و دوست
کس نداند از برای کیست رو بر خاک راه
آنکه دایم بر سر آن کوست ما دانیم و دوست
چند پیچیدن درین کز غم نشت شد رشته ای
گر ازین غم کم ز ثار موست ما دانیم و دوست
این سخنها تا کیت گفتن که بیرحم است و مهر
گردلش دل نیست سنگ و روستا دانیم و دوست
با نکو خواهان و بدگویان بگو از ما کمال
دوست با ما بد و گر نیکوست ما دانیم و دوست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان عشق و دوستی میپردازد. شاعر میگوید اگر به خاطر دوست کشته شویم، به این دوستی رضایت داریم. اگر او ما را نوازش کند یا آزار دهد، نیز برای ما اهمیتی ندارد چرا که در دوستیاش اطمینان داریم. شاعر اشاره میکند که در پی دوست هستیم و هر کجا که او باشد، ما نیز هستیم. حتی اگر در آلام و غمها گرفتار شویم، باز هم دوست را میشناسیم و اهمیت دوستی او را درک میکنیم. او در نهایت میگوید که احساساتش نسبت به دوست واقعی و بیرحمانه بودنش هیچگاه تغییر نخواهد کرد، و مهم این است که با اویم.