شمارهٔ ۱۷ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
جانا ز گرد دردت پر باد دامن ما
وین دلق گرد خورده صد پاره در تن ما
دل ساکنی ندارد بیخاک آستانت
ای خاک آستانت تا حشر مسکن ما
ما چشم خویش روشن دیدن نمیتوانیم
تا تو نمینشینی بر چشم روشن ما
گفتیم تیغ برکش، گفتی گناه باشد
باد این گنه همیشه از تو به گردن ما
دی میشدم در آن کو، آمد ندا ز هر سو
کای عاشق سر و زر مگذر به گلشن ما
دانی چه گفت عیسا با عاشقان دنیا؟
چندین حجاب بیند از نیم سوزن ما
شب با کمال ای تن در خواب شو که آن ماه
آید به دزدی دل بر بام و روزن ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از حافظ به معانای عشق و دلبستگی به حضرت حق و شرایط عاشقانه میپردازد. شاعر از درد و رنج عاشقانه و نیاز به حضور محبوب صحبت میکند. او بیان میکند که دلش بدون حضور معشوق آرام نمیگیرد و عشق به او تمام زندگیاش را پر کرده است. همچنین به زیبایی و معنویت عشق اشاره میکند و از بیقراری و longing (دلتنگی) عاشق حکایت دارد. در نهایت، شاعر دعوت میکند که مسافری با روح بزرگ و روشن به دل و زندگی او وارد شود.