نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۲ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

زلف تو از غالیه مشکین ترست

اشک من از لعل تو رنگین ترست

از شکر انگور سمرقندیان

سیب زنخدان تو شیرین ترست

داد ز دستت که ز ترکان مست

چشم جفا کیش تو بیدین ترست

گر به مساکین نظری میکنی

بر دل من، کز همه مسکین ترست

نسبت خارا نکنم با دلت

چون دل بی رحم تو سنگین ترست

گر به سر غمزدگان میروی

خاطر من از همه غمگین ترست

گرچه لبت خشک شد از غم کمال

چهره ات از دیده خونین ترست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی‌های یار می‌پردازد و به تفاوت‌های احساسات و رنگ‌ها اشاره می‌کند. شاعر می‌گوید زلف یار سیاه‌تر از غالیه مشکین است و اشک او رنگین‌تر از لعل یار است. همچنین می‌گوید سیب لب یار شیرین‌تر از شکر و حال چشمان یار به مراتب ناامیدکننده‌تر از ترک‌های مست است. شاعر نگران دل خود است که از دل سنگی یار رنج می‌برد و می‌گوید اگر یار به مسکینان توجه دارد، دل او از همه مسکین‌تر است. در نهایت، با وجود غم یار و خشک شدن لب‌هایش، چهره‌اش از همه چیز خونی‌تر و غمگین‌تر است.