نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۹ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

طبع لطیف داند لطف لب و دهانت

فکر دقیق باید سررشتهٔ میانت

دی می‌شدی خرامان چون سرو و عقل می‌گفت

خوش می‌روی به تنها، تن‌ها فدای جانت

دانی چرا رفیقت کرد از درِ تو دورم؟

نگذاشت تا نشیند گردی بر آستانت

دل تیر غمزه‌ات را گر جان سپر نسازد

آن به که گوشه گیرد ز ابروی چون کمانت

پیراهن صبوری کردیم پاره‌پاره

تا دیده‌ایم چون گل در دست این و آنت

لطف صبا شنیدم باد است با نسیمت

آب حیات دیدم هیچ است با دهانت

در پایهٔ سلاطین باشد کمال مسکین

گر بشمرند او را از خیل بندگانت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به لطافت و زیبایی معشوق خود اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که برای درک این زیبایی نیاز به فکر و دقت بالایی است. او به توصیف معشوقی می‌پردازد که همچون سرو در حال حرکت است و دلش را اسیر کرده است. شاعر اشاره می‌کند که دوستش او را از خود دور کرده و این فاصله باعث غم او شده است. او همچنین بیان می‌کند که عشقش موجب صبوری و تحمل سختی‌ها شده و در نهایت طعنه‌ای به مقام و جایگاه خویش در کنار سلاطین می‌زند و به ناتوانی خود در مقایسه با آن‌ها اشاره می‌کند.