شمارهٔ ۱۹۵ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
عجب آن دلبر جادو کجا رفت
ازین سو دل ربود آن سو کجا رفت
امید از ما سگان کو چو آهو
نیابد کس، پی اش آه او کجا رفت
به ره گوئی به گنجی مار رفتست
چنین در پاکشان گیسو کجا رفت
دل و عقلت نبردم گوید و جان
بلی هست این یکی آن در کجا رفت
رقیا آدمیت بار پرسیست
بپرسید آن پری رخ کر کجا رفت
نهاده در کمان تیر از پی صید
به آن چشم و به آن ابرو کجا رفت
کمال از غم چو زلفش سر به زانوست
رفیق و بار و همزانو کجا رفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این غزل شاعر به دنبال دلبر جادویی خود است که گویی ناگهان ناپدید شده است. او از زیباییها و جاذبهاش یاد میکند و هر بار سوال میکند که او کجا رفته است. شاعر امید ندارد و حسرت میخورد که هیچکس نمیتواند او را پیدا کند. او از دل و عقل خود میگوید که گویی با آن پری رخسار گم شدهاند. در نهایت، او به غم و تنهایی خود اشاره میکند و میپرسد که رفیق و همآغوش او کجا رفته است. این شعر بیان کننده احساس فراق و دلتنگی عمیق شاعر برای محبوبش است.