نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹۸ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

عشق تو سراسر همه سوز و همه دردست

رین شیوه به اندازه مردی است که مردست

آنکس که درین صرف نکردست همه عمر

بیچاره ندانم که همه عمر چه کردست

زاهد چه عجب گر کند از عشق تو پرهیز

کس لذت این باده چه داند که نخوردست

عاشق که نه گرمست چو شمع از سر سوزی

گر آتش محض است به جان تو که سردست

اشکی که بود سرخ چو رخسار تو داریم

ما را ز تو تشریف نه تنها رخ زردست

بی شک که بر آن در من خاکی ز ضعیفی

بنشستم و پنداشت رقیب نو که گردست

گر هست کمال از دو جهان فرد عجب نیست

این نیز کمالی است که آزاده و فردست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و درد ناشی از آن است. شاعر به شدت به عشق خود تعلق دارد و می‌گوید که عشقش پر از سوز و درد است. او به کسانی که عمر خود را بدون عشق گذرانده‌اند، افسوس می‌خورد و آن‌ها را بیچاره می‌داند. زاهدان و افرادی که از عشق دوری می‌کنند نیز مورد انتقاد قرار می‌گیرند، چرا که لذت عشق را درک نکرده‌اند. شاعر همچنین به تشبیه عشق به آتش می‌پردازد و می‌گوید که عاشق باید مانند شمع داغ باشد. در پایان، به کمال و آزادی در عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که این وحود عشق مورد احترام است.