شمارهٔ ۱۹۴ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
عاشقم بر دلبری با کس چرا گویم که کیست
تو کهای باری رقیبا تا ترا گویم که کیست
آنکه هوشم برد از تن نکهت پیراهنش
گر بیاید باز با باد صبا گویم که کیست
چون ز روی خوب منعم می کنید ای زاهدان
قبله و محراب خود کی با شما گویم که کیست
عاشق خود را چرا هر بار کوئی بیوفا
گر نرنجد خاطر تو بی وفا گویم که کیست
در میان دلربایان از بتان شوخ چشم
گر نگیری خشم شوخ دلربا گویم که کیست
عاشق من کیست گوئی نا بریزم خون او
جانب من حمله کن شمشیر تا گویم که کیست
گویدم هر دم رقیبت کز گدایانی کمال
گر سگی و جنگ بگذارد گدا گویم که کیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و زیبایی است و شاعر از دلربایی خاص صحبت میکند که به شدت عاشق او شده است. او به خود میگوید که کمتر به رقیب خود اشاره کند، چرا که آن شخص خاص، بسیار فراتر از دیگران است. شاعر احساسات خود را نسبت به محبوب بیان میکند و از زاهدان درخواست میکند که زیبایی محبوبش را درک کنند. در این شعر، عشق و حسادت، تردیدها و آرزوها حس میشود و شاعر با سؤالاتی از محبوب خود به توصیف عشق و چالشهای آن میپردازد. در نهایت، او از توجه، مراقبت و فدایتری که برای عشقش میکند، سخن میگوید.