شمارهٔ ۲۰۴ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
عهد تو سست و وعده ها خام است
چشم شوخت میانه بادام است
غمزهات زخمه زلف و خالت عود
خون عاشق می و لبت جام است
زلف تو بهر صید از چپ و راست
چشم ها برگشاده چون دام است
جای دلهای نازکست آن زلف
بهترین آبگینه در شام است
آنکه گویند گرم روست پری
پیش روی تو نقش حمام است
آنچه ضایع شود بما ز لبت
بر رخ آب دهان و دشنام است
آمدی خیز و ریز خون کمال
بعد تشریف رسم انعام است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری عاشقانه است که به زیبایی ویژگیهای معشوق میپردازد. شاعر از سستی عهد و خام بودن وعدهها سخن میگوید و چشم معشوق را با بادام مقایسه میکند. در ادامه، غمزههای او را به زخم زلفش و لبش را به جامی از خون عاشق تشبیه میکند. زلف معشوق به دامهایی اشاره دارد که دلهای نازک را به تله میاندازد. شاعر اهمیت زلف و زیباییهای معشوق را توصیف میکند و نهایتا از آمدن او و تأثیرش بر دل و جان خود مینالد. این اشعار حاکی از شادی، غم و زیباییهای عشق است.