شمارهٔ ۲۰۹ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
غم عشق را هیچ تدبیر نیست
بجز وصل و آنچز به تقدیر نیست
به قتل محبان فا مانع است
و گر نه ز محبوب تقصیر نیست
گرفتم که بر دل زدی ناوکم
دریغیت هیچ آخر از تیر نیست
رها کن سر زلف در دست دل
که دیوانه را به ز زنجیر نیست
مکن صوفیا ذکر خلوت به من
که بیشم سر زهد و تزویر نیست
به پاکی و روشندلی ای جوان
می سالخورده کم از پیراه نیست
به مقصد قدم زودتر به کمال
که جز آنت از دست تأخیر نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره غم عشق و ناتوانی در چارهجویی برای آن صحبت میکند. شاعر بیان میکند که تنها راه حل عشق، وصال و تقدیر است و اگر در مورد عشق و محبت مشکلی پیش بیاید، تقصیر از محبوب نیست. او به عشق خود اشاره میکند و بیان میدارد که دلش هدف تیر عشق است. شاعر همچنین به شرایط سخت عاشقانه اشاره میکند و میگوید که خلوت و زهد به او کمکی نمیکند. او جوانی را خطاب قرار میدهد و از او میخواهد تا به پاکی و روشنی توجه کند و در نهایت بر لزوم پیشرفت و رسیدن به کمال تأکید میورزد.