شمارهٔ ۲۱۲ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
کی چاره درد من بیچاره ندانست
دل خون شد ازین درد و جز این چاره ندانست
دردم به طبیب ار چه بدینگونه نگفتند
چون بود که از گونه رخساره ندانست
در تجربه سنگدلان سخت خطا کرد
آنکس که دلت سخت تر از خاره ندانست
در مطبخ عشق تو کباب دل ما را
لذت به از آن غمزه خونخواره ندانست
دانست دل غمزده دفع همه اندوه
دفع غم معشوق ستمکاره ندانست
شد عمر طلبکار برای طلب آخر
آخر خبری از دل آواره ندانست
مژگان کمال این همه سوزن چه دهد آب
چون دوختن خرقه صد پاره ندانست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
غزل از درد و رنجی سخن میگوید که فرد بر اثر عشق و غم از معشوق خود متحمل شده است. شاعر به ناامیدی در درمان دردش اشاره کرده و میگوید که هیچکس نمیتواند به او کمک کند. او از تجربیات تلخ و سختیهایی که در عشق متحمل شده، سخن میگوید و بزرگترین غم را ناشی از دوری و سختکوشی معشوق میداند. در نهایت، شاعر احساس میکند که عمرش صرف خواستههایی شده که هنوز به حقیقت نپیوستهاند و دیگر امیدی به تغییر وضعیت ندارد.