نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱۳ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

کسی که پرتو انوار لامکانی یافت

فراغت از همه آشوب این جهانی یافت

به ذرهای نخرد های و هوی سلطانان

دلی که بر در حق راه پاسبانی یافت

فروتنی کن اگر سر فرازیت باید

چو پشت خوشه خم از بهر سرگرانی یافت

نماز و طاعت پیری طریق ناکامی است

خوشا سعادت شخصی که در جوانی یافت

اگر چه همچو سکندر رسید بر ظلمات

ولی چه سود که خضر آب زندگانی یافت

بگو که گنج سخن از که بافتی تو کمال

به بمن همت برهان کیمیائی یافت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان تجربیات و دیدگاه‌های یک فرد در مورد زندگی و معنای آن می‌پردازد. شاعر می‌گوید که کسی که به حقیقت و معرفت دست یافته است، از آشفتگی‌های دنیا رها شده و آرامش پیدا کرده است. او تأکید می‌کند که در برابر دنیا و قدرت‌ها باید فروتن بود. همچنین، یادآوری می‌کند که عبادت و طاعت در سنین جوانی می‌تواند به سعادت منجر شود و اگرچه فردی ممکن است به مقام‌های بلند دست یابد، اما اگر به معنای عمیق زندگی نرسد، سودی نخواهد داشت. در نهایت، شاعر از تلاش برای دستیابی به کمال و معرفت سخن می‌گوید و به جستجوی ارزش‌های واقعی زندگی اشاره می‌کند.