شمارهٔ ۲۲ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
چشم و ابروی تو گویند که در مذهب ما
حق بود کشتن عشاق و علیه الفتوی
با رقیب ار بسر من تو شبیخون آری
او میا گو بسر من همه وقتی تو بیا
مثل است اینکه بود مردن با یاران عید
کشت غم وامق و مجنون تو بکش نیز مرا
هر چه خواهم من از آن لب تو بلا دفع کنی
بخششی کن به گدایی که کند دفع بلا
همه کس ناز تو جویند نه چون من به نیاز
همه دشنام تو خواهند نه چون من به دعا
به سلامت که نخواهم برود سوی تو باد
حیفم آید که سلام تو فرستم به صبا
قصه درد جدایی چو نویسیم کمال
دل جدا ناله کند خامه جدا نامه جدا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و جدایی است. شاعر با بیان زیباییهای چشمان و ابروهای معشوق، به احساس خود از عشق میپردازد و در عین حال از درد و رنجی که این عشق به او میآورد، گلهمند است. او به کشتن عشاق اشاره میکند و خواستهاش این است که معشوق به او بخششی کند. همچنین، شاعر از ناز و نیاز خود به معشوق میگوید و میخواهد تا درد جداییاش را در قالب نامهای بنویسد. در نهایت، این شعر بیانکننده عاطفه عمیق و حسرت ناشی از فاصله میان عاشق و معشوق است.