شمارهٔ ۲۳۵ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گنجی و نرا بیطلبیدن نتوان یافت
راحت ز تو بی رنج کشیدن نتوان یافت
آن شربت خاصی که شفای همه جانهاست
بی چاشنی درد پشیدن نتوان یافت
داری سر یوسف ببر از هر چه عزیز است
امکان وصل به یک دست بریدن نتوان یافت
آن بخت که در دامن وصلش برسد دست
بی پیرهن صبر دریدن نتوان یافت
گر بر ظلکم دست رسد، بر تو محال است
کان پایه به صد عرش رسیدن نتوان یافت
با گرم روی واقف این راه چه خوش گفت
آهسته که این را به دویدن نتوان یافت
گر خلق شئو آنچه کمال از دهنت گفت
زین جنس معما بشنیدن نتوان یافت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان دشواریها و چالشهای عشق و وصال میپردازد. شاعر اشاره میکند که یافتن گنج و راحتی بدون رنج، تشنگی عشق بدون درد، و وصال محبوب بدون صبر و تلاش ممکن نیست. او میگوید رسیدن به بختی که میتواند انسان را به وصال برساند نیازمند صبر و پایداری است و بدون آن، چنین چیزی ممکن نیست. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره میکند که اگر دیگران نیز به کمالات عشق تو اشاره کنند، درک آن به سادگی امکانپذیر نیست و رازهای عشق عمیق و پیچیده باقی خواهند ماند.