نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳۶ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

گو خلق بدانید که دلدار من این است

معشوق ستمکار جفاکاره من این است

محبوب من و جان من و همنفس من

خویش من و پیوند من و بار من این است

بوی سر زلفش به من آرد همه شب باد

از همنفسان یار وفادار من این است

من خاک رهم بلکه بسی کمتر از آن نیز

در حضرت او قیمت و مقدار من این است

تنواخت به نیر دگری کشته خود را

از غمزه صید افکنش آزار من این است

با آنکه طبیب است شود شاد به دردم

داند که دوای دل بیما من این است

گویند کمال از پی او چند گنی جان

تا هست ز جانم رمقی کار من این است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و دلبراست که شاعر با احساسات عمیق خود نسبت به معشوق سخن می‌گوید. او از ستمکاری و جفاکاری معشوق صحبت می‌کند و در عین حال، او را محبوب و هم‌نفس خود می‌داند. شاعر بوی زلف معشوق را به شب‌باد تشبیه کرده و خود را در مقابل او همچون خاکی کم‌ارزش توصیف می‌کند. همچنین، از عواطفش در مقابل معشوق و آثار درد و رنج ناشی از عشق می‌گوید و تأکید می‌کند که حتی در درد و رنج، یاد او برایش تسکین‌دهنده است. در نهایت، شاعر می‌گوید که تمامی آرزوها و خواسته‌های او چه در زندگی و چه در مرگ با عشق او گره خورده است.