نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۵۴ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

مرا بی محنت او راحتی نیست

که تا عیشی نباشد عشرتی نیست

بسی دیدم نعیم و ناز عالم

ز ناز دوست خوشتر نعمتی نیست

بگوخونم بریز از کس میندیش

که خون بی کسان را حرمتی نیست

گناهش مینویسی ای فرشته

ترا خود هیچ انسانیتی نیست

به چشمش گر کم از خس می نمایم

خسی را این هم اندک عزتی نیست

من ومهرش که در خیل گدایان

چو من درویش صاحب همتی نیست

کمال اینجا چه درویشی فروشی

که شاهان را برین در قیمتی نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساساتی عمیق از عشق و درد درویشانه است. شاعر می‌گوید که بدون محبت معشوق، آرامش و خوشی‌ای ندارد. او تجربه‌های خوشی و ناز را در این دنیا دیده، اما ارزش واقعی را در عشق می‌داند. همچنین به بی‌احترامی نسبت به انسانیت فرشتگان اشاره می‌کند و بر ناتوانی آنها در فهم درد انسان‌ها تأکید می‌کند. شاعر خود را در میان گدایان می‌بیند و به عشقش به معشوق می‌بالد، اگرچه در بین دارایی‌های دنیا کسی به او توجه نمی‌کند. در نهایت، او به این نتیجه می‌رسد که معنای واقعی خوشبختی در عشق و انسانیت نهفته است و نه در ثروت و مقام.