نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۵۶ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

مرد بی درد مرد این ره نیست

غافل از ذوق درد آگه نیست

بی رخ زرد و اشک سرخ بر رو

دعوی عاشقی موجه نیست

روشن و خوش صباح زنده دلان

ا جز به بیداری سحرگه نیست

سالک باکرو نخوانندش

آنکه از م اسوی منزه نیست

آستین کوته است شیخ چه سود

چون از دنیاش دست کوته نیست

خواجه تا کی زند زهستی دم

که شود زیر خاک ناگه نیست

جان برین خاک ره فشاند کمال

گر زند لال عشق بیره نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان اهمیت درد و عشق حقیقی می‌پردازد. شاعر می‌گوید که مردی که درد و رنج را احساس نمی‌کند، نمی‌تواند عاشق واقعی باشد. او همچنین بر این نکته تأکید می‌کند که عاشق باید با آگاهی و بیداری زندگی کند و تنها ظاهرسازی در عشق کافی نیست. در نهایت، شاعر به زوال زندگی و اهمیت جان‌فشانی در مسیر عشق اشاره دارد، و می‌افزاید که عشق واقعی باید از دل نشأت بگیرد، نه از ظاهر.