شمارهٔ ۲۹۰ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خَطَت که بر خَطِ یاقوت بنهم ترجیح
نوشتهاند بر آن لعلِ لب که انت مَلیح
به لوحِ عارضِ تو آن خَطِ دگر گویی
کشیده خامهٔ قدرت که اَلبَیاضُ صَحیح
نمیبریم شکایت ز خَطّ و خالِ بتان
اگرچه غارتِ جان میکنند و ظلمِ صَریح
هزار درد کنیم از تو به که ناز طبیب
که دردِ دوست بِه از شربتِ هزار مسیح
چگونه وصفِ تو گویم که غمزهٔ تو به سِحر
زده است صد گره از زلف بر زبانِ فَصیح
گراند به گردن تعلقی همه کی کمال
من آن کمند دلاویز و پارسا تسبیح
کوشه که علم نظر زیاده کنی
چرا که عِلم حُسن گفتهاند و جَهل قَبیح
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به ستایش زیبایی و魅یت معشوق میپردازد. شاعر با استفاده از تصویرسازیهای زیبا از خط و خال، رضایت خود را از عشق ابراز میکند و میگوید که هر درد و رنجی از سوی معشوق را تحمل میکند، چرا که درد عشق ارزشمندتر از هر دارویی است. او همچنین به غمزهها و زلف معشوق اشاره کرده و بیان میکند که وصف زیباییهای او دشوار است. در نهایت، شاعر به این نکته میپردازد که علم حقیقی در زیبایی نهفته است و جهل از آن قبیح به شمار میآید.