شمارهٔ ۲۹۲ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ای صبا چند روی بر د جانان گستاخ
در شب تار بر آن زلف پریشان گستاخ
باشد اینها حرکات خنک و بادسری
که در آن روضه کنی گشت شهستان گستاخ
زلف کجدار که با روی نو پهلو نزند
هندوانرا نتوان کرد به ترکان گستاخ
گر برم نام لبت گریه کنان خرده مگیر
این که خودم ساخته بر لب خندان گستاخ
لوح رخسار تو بپیشش همه وقت این عجبست
که بر آمد خط مشکین تو زینسان گستاخ
پارسایان ادب رند ندارند نگاه
دیده ام بیشتر مردم نادان گستاخ
باغ رخسار بتان بهر تماشاست کمال
تبری دست برآن سیب زنخدان گستاخ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جذابیت معشوقه اشاره دارد و شاعر با زبان استعاری و تصویرسازی به توصیف زیباییهای او میپردازد. شاعر از زیباییهای زلف و چهره معشوقه میگوید و به تاثیری که این زیباییها بر دیگران میگذارد، اشاره میکند. او همچنین به تفاوت میان عارفان و مردم عادی در درک این زیباییها میپردازد و بیان میکند که معشوقهاش به قدری زیباست که هر کسی نمیتواند آن را درک کند. در نهایت، شاعر به جذابیت باغی که به تماشای معشوقه میپردازد، اشاره میکند و آن را با سیب زنخدانش مقایسه میکند.