شمارهٔ ۲۸۲ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
هیچ عقل خرده بین نقش دهانت در نیافت
در میان ما کی روز میانت در نیافت
جادوی استاد چندانی که در خود باز جست
چشم بندیهای چشم ناتوانت در نیافت
رند صاحب ذوق هی میهای رنگین تر ز لعل
لذت لبهای شیرین تر ز جانت در نیافت
در علاج درد ما زحمت چه میبینه طبیب
چون مزاج عاشقان جان فشانت در نیافت
از تو روی دولتی هرگز به بیداری ندید
دیده بختی که خاک آستانت در نیافت
کی حریم حرمت را بافت نتوانست در
تا دل درویش دور از خان و مانت در نیافت
نشه ب جان داد پر غاک سر کویت کمال
دولت بوسیدن پای مگانت در نیافت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جذابیت وجود معشوق میپردازد و نشان میدهد که درک و فهم این زیبایی برای عقل و ذهن انسان دشوار است. شاعر با زبانی خیالانگیز به توصیف اثرات عشق و زیبایی معشوق میپردازد و میگوید که هیچ چیز نمیتواند لذت و جذابیت وجود او را به خوبی بیان کند. در نهایت، شاعر به ابراز ناامیدی از نرسیدن به این زیباییها و نکتههای عاشقانه میپردازد و نشان میدهد که چگونه عشق و محبت به اوج خود میرسد، حتی اگر افراد نتوانند به طور کامل آن را درک کنند.