نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۲۸ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

باز تیر غمزه او بر دل ما کی رسد

این نظر تا بر کی افتد این بلا تا کی رسد

داوری جانها نها آن ابروان بر طاقها

دست کوتاه من محروم آنجا کی رسد

کرده اند آن لب طمع شاهان نه تنها چاکران

چون گدا بسیار شد ما را ز حلوا کی رسد

ذره را صد پاره باید کرد وقت پایبوس

چون گدا بسیار شد با ما ذره ذره خاک آن پا کی رسد

کی رسد گفتم به بالای تو چشم از زیر پای

گفت آن آبی است از پستی و بالا کی رسد

از لبش دشنام میخواهی طلب در هر دعا

با گدا مرسوم سلطان بی تقاضا کی رسد

آن ذقن بی سوز سینه کی بدست آید کمال

سیب شیرین است و بی آسیب گرما کی رسد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد و غم ناشی از عشق و انتظار صحبت می‌کند. او به بررسی حسرت و آرزوهایی می‌پردازد که هرگز به تحقق نمی‌رسند. سوالات تکراری از جمله "کی رسد" نشان‌دهنده یأس و ناامیدی اوست. او به زیبایی و قدرت معشوقش اشاره می‌کند و از ناتوانی خود در رسیدن به آن چیزی که می‌خواهد می‌گوید. همچنین، شاعر به تضاد بین فقیر و غنی و انتظارهایی که از زیبایی‌ها دارد، اشاره می‌کند. در مجموع، شعر بیانگر احساساتی عمیق از عشق، حسرت و جستجوی کمال است.