نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۳۵ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

با من درد کش سبو بدهید

متنی بر سرم از و بنهید

بار ساقیست ابها العشاق

توبه گر بشکنید بی گنهید

به عشق اگر دهند انصاف

زاهدان بی ره و شما به رهید

بسکه شه رخ نماید از چپ و راست

که چو فرزین نشسته پیش شهید

ای طبیان بدرد عشق حبیب

شربت تا مخالفم مدهید

مرهم جانستان دهید مرا

تا ز درد سرم چو من برهید

در سماعی که نیست شعره کمال

صوفیان هر یک از سوی بجهید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری است که درباره عشق و درد ناشی از آن صحبت می‌کند. شاعر از معشوق می‌خواهد که به او توجه کند و او را از درد عشق رهایی بخشد. او به ساقی اشاره می‌کند و از او می‌خواهد که توبه‌اش را بشکند و در عشق انصاف برقرار کند. شاعر به عشق می‌پردازد و بیان می‌کند که زاهدان به راه هدایت رفته‌اند در حالی که خود او در درد و رنج عشق غوطه‌ور است. در انتها، شاعر از طبیبان عشق می‌خواهد که به او درمانی بدهند تا از این درد رهایی یابد. این شعر نشان‌دهنده تلاطمات روحی و احساسات عمیق ناشی از عشق است.