شمارهٔ ۳۷۰ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
جمع باش ای دل که این وقت پریشان بگذرد
گرچه مشکل مینماید لیک آسان بگذرد
چشم یعقوب از نسیم پیرهن روشن شود
وز سر یوسف بلای چاه و زندان بگذرد
هیچ حالی را بقایی نیست بی صبری مکن
چون شب صحبت دراید روز هجران بگذرد
شاخ امیدت شود سر سبز و روی عیش سرخ
باز در جوی مودت آب حیوان بگذرد
در غم و شادی بباید ساختن با روزگار
زانکه از دور زمان هم این و هم آن بگذرد
تازه گردد باغ عیشت از نسیم اعتدال
بوی جانبخش بهار آید زمستان بگذرد
ای کمال از غربت و حرمان مشو غمگین که زود
محنت غربت نماند ذل حرمان بگذرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به دلگرمی و امیدواری اشاره دارد و به این نکته میپردازد که همواره مشکلات و سختیها، گذرا و موقتی هستند. شاعر با ذکر داستان یعقوب و یوسف، نشان میدهد که ناامیدی و غم در نهایت به آرامش و خوشحالی تبدیل خواهد شد. او تاکید میکند که هیچ حالتی دائمی نیست و بهتر است در مواجهه با ناراحتیها صبر پیشه کرده و از تغییرات روزگار ناامید نشویم. در نهایت، شعر بیان میکند که به مرور زمان، غمها و مشکلات نیز به فراموشی سپرده خواهند شد و باید به آینده امیدوار بود.