نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۶۹ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

جان و لبش از صبح ازل همنفسانند

غافل ز نفسهای چنین هیچ کسانند

گره لب از بی سببی نیست بسی خال

آنجا شکری هست که چندین مگسانند

پروازگه کوی تو دارند تمنا

ز آن روز که مرغ دل و جان هم قفسانند

هر زاهد خشکی چه سزاوار بهشت است

شایسته آتش شمر آنها که خسانند

مگذار که رویند رهت خلق به مژگان

ترسم که کف پای ترا چشم رسانند

از بندگی سرو قدت غنچه دهانان

چون سوسن آزاده همه رطب لسانند

بگذشت بصد بیم کمال از سر آن کوی

کز زلف و دوچشم تو شب است و عسسانند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و لطافت عشق و دلدادگی اشاره دارد. شاعر با اشاره به ارتباط عمیق جان و عشق، از بی‌خبری مردم از این احساسات سخن می‌گوید. او به تمایل عاشقان برای پرواز به سوی معشوق اشاره کرده و به زاهدان خشک و بی‌عاطفه انتقاد می‌کند. شاعر هشدار می‌دهد که مبادا دیگران عشق و محبت را تحت تاثیر قرار دهند و بر اهمیت حفظ محبت و عاطفه تاکید می‌کند. در نهایت، شاعر با اشاره به زیبایی و ویژگی‌های معشوق، از خوشایندی عشق و زیبایی‌های آن سخن می‌گوید.