نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۷۳ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چرا نسیم صبا خاک پاش میسپرد

چه دیدهاست برو زیر پا نمینگرد

از سایه مگس آن رخ چو میبرد آزار

بپوش گو لب شیرین کز آن طرف نپرد

ز ضعف گشت خیالی بد آن هوس تن من

که باد یک سحر آنجا خیال من ببرد

زیر پا چو شکستی دلم برید ز جان

هر آبگینه که در پای بشکنی ببرد

ز حسنت ار ورقی میشمرد گل خود را

تمام شد ورق او دگر چه میشمرد

بگفت از سر زلفم دلت چرا نگذشت

شبست تیره و راه درازه چون گذرد

اگر ز ب نفرستی به غم نصیب کمال

هزار لقمه کسی بی نمک چگونه خورد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر احساساتی ناشی از عشق و سوختگی دل را بیان می‌کند. او به نسیم صبا اشاره می‌کند که چگونه با خاک پاشیدن، زیبایی و لطافت را گسترش می‌دهد، اما خود او نمی‌تواند زیبایی مورد نظرش را ببیند. شاعر به آزارهای روحی ناشی از جدایی و ضعف ناشی از هوس اشاره می‌کند و می‌گوید هر ارتباطی که شکسته شود، مانند شکستن یک آبگینه، دردناک و صدمه زننده است. در ادامه، به زیبایی و ارزش عشق اشاره کرده و بیان می‌کند که اگر تحولی در عشق و ارتباط نداشته باشد، هرگونه لذت از زندگی بی‌معنا خواهد بود. شاعر در نهایت با اشاره به تاریکی شب و طولانی بودن مسیر، از غم و تنهایی ناشی از عشق بی‌ثمر شکایت می‌کند.