نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۱۹ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دوشینه ازو کلبه ما شاه نشین بود

غمخانه درویش به از خلد برین بود

هم دولت سلطانی و هم پایه شاهی

در بارگه عشرت ما عیش کمین بود

حاجت بمی و نقل نبده مجلسیانرا

کان لب بشکر خنده هم آن بود

از گوشه خاطر بنشاط نظر او

و همین بود اندیشه برون آمد و غم نیز بر این بود

دل رفت به حیرت همه شب در سر آن زلف

کر طالع شوریده امیدش به چنین بود

القصة بنظاره آن روی براندیم

عیشی که به از مملکت روی زمین بود

من بعد کمال از اجل اندیشه ندارد

کز زندگیش غایت مقصود همین بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از زیبایی و خوشی‌های یک کلبه که در آن زندگی می‌کند صحبت می‌کند و آن را شاه نشینی بهتر از کاخ‌های سلطنتی می‌داند. او به عشق و شادی‌هایی اشاره دارد که در آنجا تجربه می‌کند و معتقد است که خوشی‌های این زندگی حتی بالاتر از بهشت است. دل او به خاطر زیبایی‌ها و لحظاتی که در آنجا می‌گذرانیده، حیرت‌زده است. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که آنچه از زندگی می‌خواهد، نه مقام و منزلت، بلکه همین خوشی‌های ساده و عمیق است.