نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۲۲ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دیدی که بار وعده خود را وفا نکرد

ما را بخویش خواند و بخلوت رها نکرد

بسیار لابه کردم و زاری و بیخودی

آن ناخدای ترس در بسته وا نکرد

گر بود در میانه حدیثی چرا نگفت

س ور داشت شکوه ای ز من آندم چرا نکرد

رفتم بدان امید که حاجت کند روا

از در روانه کردم و حاجت روا نکرد

ما را چو موی خویش پریشان فرو گذاشت

وز روی لطف چشم عنایت به ما نکرد

أهم شنید لیک نفرمود رحمتی

نبضم بدید درد دلم را دوا نکرد

گفتم که روی دل به سوی دیگری کنم

حسن وفا و عهد قدیمش رها نکرد

نی نی شکایتی نتوان کرد ای کمال

سلطان وقت اگر نظری با گدا نکرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از عدم وفای وعده و بی‌توجهی محبوب سخن می‌گوید. او با ابراز ناچاری و زاری، به ناکامی‌اش در جلب توجه محبوب اشاره می‌کند. شاعر berharap بر این است که محبوب از او حمایتی نشان دهد، اما در عوض، همچنان او را رها کرده و به او لطف نمی‌کند. با وجود تمام تلاش‌های او، محبوب توجهی به درد و نیازش ندارد و حتی از کنار او بی‌تفاوت می‌گذرد. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که نمی‌تواند بیشتر از این منتظر بماند و علی رغم وفاداریش، ناچار است از محبت قدیمی دست بردارد.