شمارهٔ ۴۵۹ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
عاشقانت بسحرها که دعا می گویند
به دعا بوی نو از باد صبا می جویند
من بسر می روم و دیده براه طلبت
بی رهی بین د گرانرا که بپا می پویند
چیست بر کشنه دلدار بی گریه زار
چون شدش هر سر مو زنده کرا می مویند
اشکها را بزن ای دیدهٔ گریان به زمین
که چرا خاک رهش از رخ ما می شویند
با وجود قد دلجوی و گل خود رویش
در چمن سرو و گل از باد هوا می رویند
زلف او کرده رها غالیه پویان ختا
نافه آهوی چین را به خطا می پویند
شعر نو چون همه گویند که سحراست کمال
دوستان سخنت شعره چرا می گویند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و احساسات عمیق عاشقانه میپردازد. شاعر به ذکر دعا و نیایش عاشقان در سحرگاهان اشاره میکند و از دلتنگی و longing (تنگنا) خود برای معشوق میگوید. او در جستجوی معشوق، بیراهی و سختیهای این مسیر را توصیف میکند و به گریه و اشک خود اشاره دارد که بر خاک عشق میریزد. عشق و زیبایی معشوق در برابر طبیعت و دیگر زیباییها قرار میگیرد و شاعر در نهایت به این نکته اشاره میکند که شعر و احساسات عاشقانه، به نوعی کمال و سحر را در خود دارند.