نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۵۱ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

سروسهی به بستان گر سال‌ها برآید

با قد دلربایان در حسن بر نیاید

صوفی ز ما بیاموز آیین عشقبازی

کز زاهد ریایی این کار کمتر آید

آن زلف عنبرافشان پیوسته باد درهم

کو از سیاهکاری سر در رخ تو ساید

آن زلف عنبرافشان پیوسته باد درهم

بادی و در تن ما جانی دگر فزاید

ای دل ز جام محنت چندان مباش غمگین

باشد که صبح دولت یک روز رخ نماید

ماییم و آستانت تا هست زندگانی

یا سر نهیم آنجا یا خود دری گشاید

می خور کمال و بشکن ناموس اهل تقوی

زیرا که نیکنامی با عشق راست ناید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوع عشق و زیبایی، تفاوت عشق واقعی با زهد و ریاضت، و امید به آینده می‌پردازد. شاعر به دنبال زیبایی و دلربایی است و به صوفی‌ها آموزش می‌دهد که چگونه عشق واقعی را تجربه کنند. او به نقش زلف عاشقانه در برانگیختن احساسات اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که غم و محنت موقتی است و روشنایی صبح روزی فرا خواهد رسید. همچنین، شاعر به این نکته اشاره می‌کند که در زندگی باید به عشق و زیبایی اهمیت داد و نام نیک تنها با عشق حاصل می‌شود.