شمارهٔ ۴۸۷ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
اگر درد تو از حبیب باشد
درد سرت از طبیب باشد
ما را چه غریب شهر خوانی
عاشق همه جا غریب باشد
أهم مشنو که گل پریشان
از ناله عندلیب باشد
یارب که بر آن در از گدایان
من باشم و با رقیب باشد
شایسته گوش واعظ ما
آواز خوش خطیب باشد
گوید به تو بار باشم از دور
خواهیم که عنقریب باشد
با بار رسی کمال روزی
از عمرت اگر نصیب باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عواطف و دردهای عاشقانه اشاره دارد. شاعر میگوید اگر درد عاشق ناشی از معشوق باشد، بهتر از آن است که از پزشک باشد. او همچنین به حس تنهایی و غریب بودن عاشق در هر جایی اشاره میکند. همچنین شاعر درخواست میکند که ای خدا، او بتواند در کنار رقیبش در درگاه معشوق باشد. در پایان، از خوشی و خوشذوقی واعظ و خطیبی صحبت میکند و به امید روزی که به وصال معشوق برسد، اشاره میکند.