شمارهٔ ۴۸۵ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
گر تو از پرده به ما رخ بنمانی چه شود
ور دری بر من درویش گشایی چه شود
به فراموشی ار ای شمع دل افروز شبی
از در حجره ما باز درآیی چه شود
صبح امید من ار بار دگر از سر مهر
حال ما نیز نداری و برآنی چه شود
بر سر کوی وصالت به امید نظری
اگر آیم من محزون به گدایی چه شود
محنت غربت و تنهانی شب کشت مرا
آخر ای شام غریبی برِ آنی چه شود
ما حریف می و چنگیم به آواز بلند
مطربا گر تو همین پردهسُرانی چه شود
جام می نوش کمال و مکن اندیشه آن
که تو را حاصل ازین زهد ربانی چه شود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عواطف و احساسات عاشقانه و سوز و گداز معشوق اشاره دارد. شاعر از معشوق میخواهد که در پرده باقی نماند و به او توجه کند. او از تنهایی و غم غربت خود میگوید و آرزو دارد که دوباره امید و محبت در زندگیاش ظاهر شود. همچنین بر اهمیت عشق و لذت از زندگی تأکید میکند و از بیفایده بودن زهد و دوری از خوشیها سخن به میان میآورد. در نهایت، شاعر به گوش دادن به موسيقی و نوشیدن شراب به عنوان راهی برای فراموشی غم و تنهایی اشاره میکند.